اعتراض نامه

استاد محترم

بدینوسیله با احترام (فراوان) به عرض می رساند :

مرتیکه ی دیوونه !

می مردی عین بچه آدم از همون اول میگفتی قراره من و فلانی رو بندازی ؟؟؟

عزیز من میگفتی تا من شب امتحان جزوه رو تا صبح گاز گاز نمی زدم خوب !

تو چرا نمی فهمی ؟؟

این فلانی تا اذان صبح فرآن سرگرفته بود از ترس امتحان !

 

استاد محترمه !!

بدینوسیله با احترام (فراوان تر) به عرض می رساند :

زنیکه ی روانی !

من خودمو خفه کردم انقد سر کلاسات اومدم ... جزوه نوشتم (دستم شکست انقد سریع می گفتین!) ... سوال امتیازی حل کردم ... تمرین پای تخته حل کردم ... تو که فقط تو کلاس منو می شناختی! ... بابا جربه جر کردم خودمو ... کاش تورو جر به جر می کردم و این روز رو نمی دیدم ...این چه وضعه نمرس ... نمی دونم چه طور روت شد ؟ عرق شرم نمی بینم رو پیشونیت خانومی!!

الآن دقیقا 32 ساعته که من نخوابیدم !

عقل درد گرفتم به خدا!

من نمی دونم آخه شما چی می خواین از جوونای مردم هان؟

از همین الآن بگم پس فردا که نکیر منکر اومدن سراغت 18 صفحه پشت و رو سوال تشزیحی با 700 تا تست چهارگزینه ای (با نمره منفی) گذاشتن جلوت گفتن یه ربع وقت داری به همشون جواب درست بدی وگرنه میبریمت جهنم نگی چراها !!!

حرف بزنی به عنوان تقلب برگتو میگیرن ضمیمه پروندت میکنن خارج از نوبت می فزستنت اون تو !!

از ما گفتن!

تکه هایی از من

می دونین یکی از بهترین جاهای خونه کجاست؟ رو تختخواب؟ پای کامپیوتر ؟ پای سفره ؟ دم یخچال ؟ کنار باغچه ؟ رو پشت بوم ؟ پای تلفن ؟ نه نه همه اینا به جای خود اما ...می دونین یکی از بهترین لحظه ها کی؟

یه نکته : دفع ادرار و مدفوع هم نوعی تحریک جنسییه!

حالا جوابو گرفتین؟

آره! یکی از نقاط مورد علاقه خونه من WCه! البته نه فقط به خاطر اون نکته مذکور ... می دونین WC تنها جاییه تو خونه که می تونم راحت باشم . تنها ... هیچ کس هم به کار ادم کاری نداره تازه اگه هم طولش بدم کسی برنمی گرده بگه چرا طولش دادی "خوب یه موضوع شخصیه" ... WC جاییه که خیلی خوب می تونم به خیلی چیزا فکر کنم ... کلی هم از دوران کودکی خاطره دارم آخه اونجا کلی هم بازی دارم هم بازی هایی که خودم خلقشون کردم خوب بالاخره کلی از وقتم اونجا تلپ بودم بالاخره چندتا آشنا واسه مواقع ضروری لازمه ... هنوز هم که هنوزه وفتی می رم WC کلی با هم گپ می زنیم و خلاصه خیلی هوای همو داریم بالاخره جز رفیقای قدیمی اند و به قول ندا از تو جوب که پیداشون نکردم اونا رو خودم با فکر خودم ساختم همون جور که می خوام ...  تا حالا شده یه پست از وبلاگتون رو تو WC بنویسین ؟ من الان دارم همین کار رو می کنم . آخ که چه حالی می ده ... اینجا یه بچه هس که خوابیده سالهاست که خوابیده از روزی که به خاطر دارم همیشه چشماش بستس ... یه درخت ! یه درخت بدون برگ یه درخت نقره ای ... یه ادم مسخ شده موجودی با هیکل ادم و کله ی حیوان که از دهانش آتش اژدها می دمد ... سه هیولا ی غمگین هیولایی غمگین با چشمانی درخشان  ... یکی از دوستام گم شده گشتم هم جا رو گشتم ولی ... راستی یه اقای کچل هم داریم که صورتش شکل گلابیه !

اوا چرا اون جوری نگام می کنین ؟ زیادی بی ربط گفتم؟ آخه می دونین من تو تحریم بودم من اگه با این قد بازیم سرمو به باد ندادم! به خاطر این قد بازی چیا که به سرم نیومده حالا هم نوبت تحریم شدن کامپوتره ! من هم اگه به کامپوتر دسترسی  نداشته  باشم سه تا کار بیشتر نمی تونم کنم WC ،فکر، کتاب ... پس نتیجش می شه همین که پیش روتونه   اصلا بذارین چند تا کتاب خوشگل معرفی تون کنم بخونین حالشو ببرین من که تو تحریم بودم کم که نمیو وردم اینا رو می خوندم حالی داد .

 

* آبی تر از گناه : محمد حسینی... این کتاب برنده جایزه بهترین رمان فارسی سال، ششمین دوره مهرگان ادب، مهرماه 1384 و برنده عنوان بهترین رمان سال، پنجمین دوره جایزه هوشنگ گلشیری، آذر ماه 11384 می باشد. از ویژگی های این رمان که مورد توجه من قرار گرفت اصل اغفال گری و ایجاد تردید در صداقت راوی و درهم ریختن مرز خیال و واقعیت است .

* بازی آخر بانو : بلقیس سلیمانی ... این کتاب برنده جایزه بهترین رمان بخش ویژه جایزه ادبی اصفهان ، دی 85 می باشد . ویژگی جالب این روان هم اینه که هر قسمت از رمان به زبان یکی از شخصیت های رمان روایت می شود و خواننده  را  به طرف تفکر  بیشتر در مورد وقایع داستان می کشاند.

* خرمگس : اتل لیلیان وینیچ ... این کتاب شرح حال یک مبارز است و سخن  دوستم خرمگس که می گوید دو صد گفته چون نیم کردار نیست در این شخصیت بروز می کند. و تنها باید این کتاب را خواند و زندگی کرد و تنها می تونم بگم محشره!

* آپارمنی : پونه ندائی ... مجموعه شعر ترکی همراه با ترجمه فارسی مرتضی مجدفر. (عکس جلدشم یه قاصدکه!)

* همه گرفتارند : کریستین بوبن به نظرم خیلی جالب نبود البته من زیاد رابطه خوبی با بوبن ندارم حالا خود دانید.

* 18 اثر از کریستین بوبن ... این کتاب هم فقط اولین قسمتش که "فراتر از بودن " بود بهم چسبید.

* Stories from Shakespeare شکسپیر هم که نه به معرفی نیاز داره نه به تمجید فقط شاخصه بارزش لاتین بودنشه.

* رقص کوه : مریم محمدی ... داستان حضرت موسی با استفاده از آیات قرآن و مثنوی مولوی و دیوان شمس ، با توضیحات مریم محمدی. این کتاب در واقع مثنوی درمانی تجربه ای نو برای رسیدن به آرامش در دنیای امروز است مخصوصا در سال 2007 که به نام مولانا نام گذاری شده. این کتاب  که از محصولات انتشارات شمس الشموس (دانشجویان دانشگاههای تهران ) می باشد تلنگری است به موسی و فرعون درونمان. تلنگری به اینکه یادمون بیاریم بعضی موقع زیادی پر رو می شیم.

* ایدئولوژی شیطانی : عبدالکریم سروش ... این کتاب شامل چند مقاله از دکتر سروش با عناوین ایدئولوژی شیطانی ، ارتجاع مترقی ، ما در کدام جهان زندگی می کنیم؟ می باشد .

خوب حالا نوبت شماست کتاب خوب خوندین به منم بگین منتظرم. تابستونتون بستنی !

 

 

 

این واقعیت حقیقی نیست!

سه شنبه ! تنها چیزی که برایم به یادگار مانده بود ... سه شنبه ام را نیز به خاک سپردم درست همان جایی که تو را ...

سه شنبه بود ... مثل هر سه شنبه وقتی از خواب بیدار شدم حس خفگی می کردم ...خیره شدم به آسمان گفتم : بزن باران ... سه شنبه بود من بودم من بودم من بودم مثل همیشه ... مثل صبح های سه شنبه که روزه بودم مثل صبح های سه شنبه که سکوت حکم می راند ... تمام روز را به انتظار ثانیه هایی که در راهند ...

- سلام

* سلام

دستت رو از جیبت میاری بیرون- من دستم تو جیبمه هوا سرده- دستت تو هوا چرخ می خوره می ره سر جاش ... کز می کنیم رو نیمکت هوا سرده دستامون یخ کرده ...

- چرا ما تابستون نمیایم بیرون ؟

عصر سه شنبه ... باغ بی برگی ... من, من ,من ... اینجا خیلی شلوغ شده ... اینجا خیلی سرسبزه ... کاش پاییز بود کاش زمستان بود کاش اینجا بود ... امروز روز من است خدا این نیمکت من است خدا شر این کله کچل های مزاحم را که با چشمان از حدقه درامدشان به غارتم می برند، کم کن ... اگر تو بودی هیچ کس جرئت نداشت ... بزن باران ...

* بارون میاد چتر بیارم

- نه ما مردم چتر نیستیم

زیر باران ... سرمای زمستان ... سرمای وداع ... نگاه های ملتمس ! ...

باران باریدن گرفت مثل چشمان من در لحظه های عدم ... وای از این زیباتر چه می خواهی حالا فقط منم و باغ بی برگی و باران و نیمکتی از خاطره ... دیگر نه کله کچلی هست نه مردک بسیجی ... خورشید هم نیست شب شده است باد هوهو می کند میان درختان ... شب است باران است و من و تو که نمی آیی هیچ وقت نیامدی ... شب است من می ترسم باور کن نه از شب که من خود شبم از کله کچل های پشت سیاهی ها از مردک بسیجی که کمین کرده ...

- سردته؟

* نه

- پس چرا می لرزی؟

* می ترسم

- ... (ناراحت می شوی این نگاهت دیوانه ام می کند)

شب است مهم نیست دیگر مهم نیست لحظه های آخر را به هیچ چیز نمی فروشم حتی شده به قیمت من ...من اینجا در باغ بی برگی تنهایم شب است ... من سردم است تابستان است ... پشت سرهم نفس می کشم ...

- نفس بکش گرم میشی

بعد با هم نفس عمیق می کشیم ... چه قدر هوای با تو بودن خوب است ... نفس بکش نفس بکش اینجا نفس غنیمته ...

نفسم به شماره افتاده هوا می خواهم هوا می خواهم هوا می خواهم دریغ مدار ...

سرم درد می کنه چشام قلبم تنها یه چیز می تونه ارومش کنه ... آهنگ تایتانیک می پیچه تو گوشم تو روحم تو رگهام جاری می شه تمام وجودم میشه ...

* اهنگ تایتانیک

- دیلیتش کردم

* آ ... (می دونم دروغ می گی )

- شوخی کردم

Every night in my dreams

EvErY nIgHt In My DrEaMs I sEe YoU i FeEl YoU ... 

دیگه وقت رفتنه باغ بی برگی تنهاست مثل من زیباست مثل تو سرد است مثل دستان ما ...

- قول بده (...) قول بده (...) خداحافظ

* ... (من هیچ وقت جرئت خداحافظی نداشتم )

- من خداحافظی می کنم چون می خوام خدا همیشه حافظت باشه . گوشتو بیار جلو می خوام یه چیز بگم (...)

*گوشتو بیار جلو : گردی زمین همه خداحافظی ها رو به سلام ختم می کنه (...)

کوچه ها را می گذرم تنها شاید روزی ... نمی دانم نمی دانم ... نه این منم تنها رهسوار کوچه های دلتنگی این کوچه های باران خورده دیگر بوی دلتنگی های مرا می دهند دلتنگی هایم بوی عدم می دهند بوی حس تنهایی ... این کوچه را بارها به زیر قدم هایم محکوم کرده ام که انتها ندارد هرچه می روم این کوچه انتهاندارد می دانم می دانم که سرگردانم که یک سرش به باغ بی برگی است و دیگری امامزاده از این جا به ان جا پناه می برم ... تو که نشنیدی شاید دیگر بار خدایم خدای تنهایی هایم خدای دلتنگی هایم خدای شادی هایم ... "شادی" هنوز هم نفرت دارم ...

- شادی جون دات کام (و می خندی )

* ... ( من بغض می کنم رویم را برمی گردانم )

- شوخی کردم ...(ملتمسانه)

همه چیز تلخ می شود  حتی صدای پرنده ها که چه قدر بهشان چیپس دادیم

* از این جا برویم ...

می رویم هر کدام از راهی که بهم نمی رسند

راه ما

راهم                           راهت

 

ماهی کوچولو نرسیده به خونه می میره ...

- ا نگاه کن یه ماهی

* می گیریش واسم

- نه بابا گناه داره

* می خوامش

آستیناتو می زنی بالا دست به کار می شی خیلی کوچیکه از لای انگشتات در می ره می ریم از سطل آشغال یه بطری گیر میاریم که بشه تنگ بلور ماهی کوچولو ...

* اگه مامانامون بفهمن تو آشغالا پلاس شدیم (قاه قاه می خندیم )

من توسل می خوانم ...

تو  Java ... من  VB...

- امروز چند صفحه خوندی؟

* 40 صفحه هه هه هه روت کم شد؟

- من 41 هه هه هه من کم نمیارم

... و این راه را پایانی نیست

دستهای تنهای من ... پاهای خسته من ... روز های سرد من ... دلم چه قدر بی تابی می کند ... می رسم ... و چه قدر خانه خالی است ... چه قدر ساعت دوازده غمگین است ... می رسم ... چه قدر امامزاده بغض دارد ... همه دلم را گریه می کنم برای شانه هایی که نیست ... چه قدر زود دیر می شود ... تو اشفتگی خواب من می شوی من اشفتگی خواب مادر ... به کدامین گناه کدامین گناه؟ ... می خواستم تو را در درونم بکشم به نظرم این پافشاری برای فراموش کردن تو باعث شده بود چیزی غیر قابل فهم درونم اتفاق بیفتد درست به همان اندازه که برای فراموش کردنت تلاش می کردم به همان اندازه تو در وجودم حضور داشتی انگار بخشی از وجودم بودی که سر به سر بخش دیگر وجودم می گذاشتی ... شگفت انگیز است من تو را در درون خودم کشته بودم اما از خاکستر وجودت جوانه ای در درونم بالیده بود آن قدر که  درخت تناوری شده که در اعمالم و کردارم نیز حضور داشتی ...

دیگر باران نخواهد امد بر مزارت نخواهم امد سه شنبه ام را نیز به خاک سپردم درست همان جایی که تو را ...