Happy

ازدوست چه دیدی كه چنین مسروری؟ گفتم ازدوست همین بس كه زما"یاد"كند

زمین لرزید ! یعنی عاشق شده بود ؟

دختری برای فراموش شدن

دیشب که از قله میومدم خیلی خسته بودم ، رفتم کادو تولدشو گرفتم ، البته تولدش ۳۱ تیر بود اما از اون روز همو ندیده بودیم بعد چند ماه قرار بود امروز ببینمش ، البته کادوش همون موقع گرفته بودم اما اون هاپوی خوشگل بد جوری چشمک می زد که منو بگیر واسه بها-- ... اما ... شواهد می گن قرار امروز کنسله هیچ خبری نیست.

همیشه یکی هست که منو فراموش کنه

خواب

خوابتو دیدم

دیشب خوابتو دیدم نه به هیبت خودت، نه به صدای خودت، نه به منش خودت ... رفتارت شاید شبیه مر-- بود که دیروز با هم رفتیم قله ، یا شاید موهات شبیه مج-- که دیشب عکساشو می دیدم ... اما نه اونا بودی نه خودت نه هیچ کس ، که گم شده ای ... هر روز با هراس اینکه چهره ات را از یاد خواهد رفت چشم می گشایم و تمام شهر می شوند تو ... تو کدامین گمگشته ای که چهره ات در یاد نیست و در هیاکل تمام مردم این شهر هست ... می ترسم ... چهره ات واضح نیست ... صورتت از پشت آبشار اشک چشمانم ، بارانی ثبت شد در ذهنم ، تصویری موهوم از رفتن ، تصویری دوست داشتنی از نبودن ، این عقل خسته است از استمداد لجبازی از یادبردنت ... این روح مرده است از نیازهای مکرر به یاد آوردنت ...

تناقض های روزمره !

 

خیلی سخته وقتی که امروز همه سراغ تورو از من می گرفتند

خاطره با طعم زیتون

خاطره

خاطره یعنی روغن زیتون روی سالاد فصل

خاطره یعنی بارون زیر درختهای زیتون پارک لاله

خاطره یعنی زندگی به تلخی لذت بخش زیتون

:))

¤ وایــــــــــــــــــــــــــــــــی می دونی چقدر دلم واست تنگ شده بود عشقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم ♥  چطوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

¤¤ منم دلم تنگ شده بود اما نه اینقدر ، آخه فکر کردم دیگه مردی

¤¤¤ !

 

You, with a sincere heart, woman, don't seek loyalty in a man, he does not know the meaning of love, don't ever tell him your heart's secrets

B vafa

اي زن كه دلي پر از صفا داري از مرد وفا مجو مجو هرگز او معني عشق را نمي داند راز دل خود به او مگو هرگز

* فروغ

کامنت

مثلا الآن درست وقتیه که مثلا می خوام از مهمونی امروز بگم از مهمونی دیروز ... از با هم بودن با زه-- و فاط-- از خونه ن-- که تازه عروس شده و رفته بودیم خونش منم با اون جارو دستی کادو پیچ شده ی ضایع چقدر بچه ها رو خندوندم ... از اینکه خوش گذشت ... اما نمی گم ...

چرا ؟

چونکه

د ل م ... .. .

Still crazy

دیشب غزلی سرود ،عاشق شده بود
با دست و دلی کبود ،عاشق شده بود
افتاد ،شکست ، زیر باران پژمرد
آدم که نکشته بود...عاشق شده بود


 You Still crazy on him / her-Go talk with him / her , discuss , you have nothing to   lose , but you may win a true love

 

 

از بچگی

     حفظیاتم خوب نبود ، من می گه شاید واسه همینه که نمی تونی دوستاتو حفظ کنی ، اما خودم سطر به سطرتو حفظ بودم ، کلمه به کلمه تو ، حتی یادمه که آخرتم یه نقطه بود با فونت ۳۶

از سری صحبت های من و دکتر دیوانه

مریض

ـ حالت خوبه ؟

* کلا نمی دونم اما جزاً نه

- حالا قضیه این دلت چیه اونم با ۶-۷  تا نقطه

* دل آدم همیشه یه چیزیش هست

- اون که بله

* همیشه ماجرا از اونجایی شروع می شه که یه چیز نقطه میشه ، هی زور می زنم خودمو پیدا کنم ، دوباره گم می شم ، گم می شم .

- شاید اینقدر زور زدنه که کارو خراب می کنه... شاید همین بغلهایی !

* همین فکر کنم همین ورام ، صدای خس خس نفسهامو می شنوم ، می شنوم که کمک می خوام ، می شنوم که می شکنم ، هر ۲۴ ساعت ۳ نوبت ، اما نمی تونم کمکش کنم

- حالا این دردی که شکسته است شما را چیست ؟

* درد حماقت ، درد غرور ، درد ...

- اینها که چیزی را نمی شکند، خصوصا حماقت که موضوعات را چپکی جلوه می دهد و بس در هضم آن موءثر است!

* همین ... هضم می کنند مرا با حماقتشان و هیچ جز هیچ نمی ماند

- مراد از هضم این است که شما آن را هضم می کنید نه آن شما را ! و این تومنی ۲ زار با انچه که شما می پنداری می شکنندتان توفیری ندارد! (چه قدر سخت بود این جمله آخری که ظاهرا خورد تو دیفال)

* :)

- چی شد ... نیشت باز شد بلا ! کجا قایمش کرده بودی!

* خوب یکی بره تو دیوار نیشت باز می شه دیگه

- کسی نرفت این جمله رفت

* خوب فرقش چیه ؟آدمها جمله اند

- نه بابا من کلمه ام فوقش 

* آره خوب کلمه بعد چند نفرو که اسیر خودت کنی میشین جمله

... .. .

 

بازی

از طرف قاصدک به یه بازی دعوت شدم  

بازی اینجوریه که شخص بازی کن باید کسی که دعوتش کرده + ۷ الی هر چند نفر از دوستاشو که لینک داره بهشون یا کلا زیاد دید و بازدید بلاگی دارن رو وصف کنه !حالا این وصف این طوریه که باید هر چیزی که از فرد تو ذهنش می یاد رو بگه ، چه واقعی باشه چه نه !(کسانی که توصیف شدن حتما به بازی دعوت اند +هرکی که دعوت میشه)

قاصدک عزیز ممنونم این پست تنها بخاطر این نوشته شد که دعوتت رو پاسخ گفته باشم .

 

هیچ کس رو دعوت نمی کنم

 

 

L O S T ~ L O V E

زهرا گفت : دو تا راه بیشتر ندارم! یا تا آخر عمر سعی کنم که پرواز کردن با یه بال رو یاد بگیرم و یا تا آخر عمر دنبال بال گمشده ام بگردم

خواستم بگم : با این حساب من یک راه بیشتر ندارم که بمیرم چون نفسمو گم کردم .

اما نگفتم ...

lost

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جشنواره و نمایشگاه رسانه های دیجیتال

جشنواره و نمایشگاه بین المللی رسانه های دیجیتالامسال جشنواره و نمایشگاه رسانه های دیجیتال  خیلی بی سرو صدا شروع شد .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بنیاد ملی بازی های رایانه ای

 فاطینار ندا در داد که آی لیلا کجایی که بنیاد ملی بازی های رایانه ای در نمایشگاه غوغا کرده .

رفتم بخش بازی های رایانه ای دیدم بله ! نباید وقت رو بیش از این بیهوده تلف کرد که فرصتی است ناب !

زهرا مسیج داد که فردا رو از فاطیناز مرخصی بگیر بریم نمایشگاه لودگی :دی

و باز مثل هر سال ...

 

گرشاسب

 امسال به همت بچه های سازی ساز بازی گرشاسب کارگاه های تخصصی ساخت بازی از روز شنبه به مدت ۴ روز در کارگاه های داخلی برگزار می شود و برنامه کارگاه های خارجی اعضا  اعلام خواهد شد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کوهستان وطن سبز من است

کوه سبزامروز مسیر دربند تا قله تو چال سبز شد ...

امروز استادیوم آزادی سبز شد ...

امروز نوای شعارهای سبز کوهستان را نشاط بخشید ...

امروز نوای شعارهای سبز استادیوم آزادی را به وجد آورد ...

 

 

 

 

 

 

+ عکس: ایستگاههای شمارش مسیر جان پناه امیری

 

قه قهه

الهام یبس شده درسمون نمیاد ... کنار هم می نشینیم و به اصطلاح درس می خونیم واسه کنکور ! فکر کن لیلا درس بخونه اما لحظه ها  پر میشه از پچ پچ و خنده و خندمون به قاه قاه تبدیل می شه ... الهام می گه چه قدر واسه کنکور خوندن خوش می گذره.

+ این مشاور روانشناس سرخوشه ها ! من هرچی شر می گم این ور می گه ، می گم این مشکل هست می گه نمی تو نم این کارو کنم ، می گه برو این کارو کن بعد بیا من مشکلو حل می کنم ! آخه روانی تو هم برو دکتر بد نیس ! اگه می شد این کارو کنم که می کردم !

دلتنگی

صدای دلتنگی

لی لا

.

..

...

 هیچ کس

لی لی به لای لای دلم نگذاشت

خوابم برد

لی لا

...

..

.

 

ممنون از صابر برای یادآوری

هوی جوری

ای ام-- ای سع-- ای بهز-- و ای همه ی اون ۴۰ نفری که رفتین غارو بخاطر نیم ساعت منو نبردین،

به قول خودتون خدا لقدتون کنه . هیچ فکر نکنین من نشستم و غصه خوردم هااا نخیر کلی امروز بچه ها رو دیدم . طاه-- واسه قبولی کاردانی به کارشناسیش شیرینی اورده بود . تازه مح-- لره می خواست نهار چتر شه من خودم چتر ام-- شدم ها ها ها ، تقصیر خودشه تا باشه خلوت تنهایی منو بهم نریزه که بگه پاشو با من بریم بالا بعد انقدر طولش بده که وقت نهار بشه منم گشنم بشه خودشم گشنش بشه بعد مجبور شه دیزی مهمون کنه . تازه جو-- رو دیدم ، از اونایی بود که یه روز رفته بود هتل اما زود آزادش کردن چون موبایلشو قاپیده بودن اگه لو می رفت ضایع می شدن حالا فکر می کنی هتلش کجا بود ؟ یه مدرسه ! حالا فکر می کنی داشته چی می کرده گرفتنش ؟ آب جو درست می کرده؟ نچ! شکار می کرده؟ نچ! ... چی توز می خورده ! راح-- هم که اون موقع که من نبودم هی غر می زد که چرا نیستی حالا که اومدم اصلا سراغی نمی گیره امروز پا شد رفت خونه نسی-- که واسه عروسیش کمک کنه. چیه زیادی شر می گم ؟ آخه هدفونم دوباره خراب شد آخه چرا ؟

دو خط هم کد بنویسیم تا روزمون بی کد نمونه :

; (If (You == Rich) then (I == Single 

بعدا نوشت : تازه دیروز روز پاکسازی کوهستان  بود ببین چه قدر آشغال جمع کردم، زشت :

روز پاکسازی کوهستان