قانون جاذبه
+ اینجا زمین است به جاذبه اش دل خوش مکن
+ اینجا زمین است به جاذبه اش دل خوش مکن
حس یک سیب زمینی رو دارم دقیقا یک سیب زمینی ... نه نه دقیقا یک سیب زمینی . وای خدا دارم آب پز می شم . سیب زمینی یعنی آدم هرگز فکر نکنه به اعتقادش به ارزش هاش به دینش ... دیگه خطر فکر کردن تهدیدم نکنه .
+ دیشب یادم رفت نماز بخونم !
+ مگه من دنباله ی بادبادک تو ام ؟ که منو هوا کنی .
+ دم همه اون بچه هایی که نیومدن کوه گرم اصلا حوصلشونو نداشتم . وقتی اومدیم پایین دیدم موبایلم بالا جا مونده به تا بالا سرعتی رفتم و اومدم ۴۰ دقیقه .
مشترک گرامي
دسترسي به اين پست امکان پذير نمي باشد
گفتم خیلی دوست داره؟ ، گفت آره ، گفتم چه قدر ؟ ، گفت اون قدر که بدون من نمی تونه زندگی کنه ، هه می خواستم بترکم از خنده اما گریم گرفت کاش می دونست مردن خیلی بهتر از زنده زنده زجر کشیدنه !
۲۴ آبان بود ساعت چیزی شبیه صبح به وقت شیرپلا بعد تو اومدی شاید هم من ! چه می دانیم همیشه یکی بر مسیر دیگری قرار می گیره و بعد عقره های ساعت شروع به حرکت کردند تا بگردند و بگردند به دور تو به دور من به دور شاید ما ! آره زمان گذشت و گذشت اینکه تا کی قرار بود زمان بگذره رو ما تعیین نمی کردیم سرنوشت رو نوع ساعتی تعیین می کرد که قرار بود ثانیه ها رو بشماره و اونا از ساعت شنی استفاده کردند یه جایی شن های ریز تموم می شن می دونی اما عقربه های ساعت می جرخن ، می گردن و می گردن به دور من به دور تو به دور ما ...
۱ ماه ۲ ماه ۳ ماه ۴ ماه ۵ ماه ۶ ماه ۷ ماه ۸ ماه ... گذشت و گذشت ...
قله الوند خیلی خوب بود ، باد شدید ، نوک قله ، لباسمو کشید که باد نبره من رو خاطراتو ، دکمم افتاد ! من موندم ! دوباره موندم ! موندم که انتظار بکشم حسرت موندم که شاد باشم غمگین باشم ... موندم که باشم . همین .
+ امروز مبعثه ، تولد قمریم ! چه روز قشنگی سفر حجی . یه سوال به سوالام اضافه شد اینکه برگردی چی میشه ؟!
+ پروژه ها مو تحویل ندادم نه اینکه نمره هام خیلی خوب بود نمره پروژه ها هم پرید .
+ چه قدر آدم دورم هست که هستن اما invisible هستن .
نه در کف فنجان فهوه نه در اخم پيشاني فالگير بزرگ نه در ازدحام آدمهايي که سرد از کنارم مي گذرند... نمي توانم بيابمت..نمي توانم..تو بين لايه هاي پيچ در پيچ تقدير من در کف دستم گم شده اي.
+ تو ترافیک بودم، تو شلوغی پروژه و مهمونی و جشن فارغ التحصیلی و ... آره فارغ شدم ز تحصیل از این دانشگاهِ ... که وقتی مباشری یا به قول بچه ها دوست دختر ا.ن شروع به سخنرانی کرد همه برای تموم شدن اراجیفش لحظه شماری می کردیم.

+ داداشیمو دیدم :-*
+ X-friend رینگشو گم کرده!
+ زهرا خانم من از دستش ناراحت نیستم یعنی واقعیتش حوصله اینکه از دست کسی ناراحت بشمو ندارم. تو دلم چیزی نمی مونه . الآن یه اعلام همگانی می کنم که از کسی ناراحت نیستم اگه کسی هم از من ناراحته ... خوب ناراحته دیگه.
+ الوند داره صدام می کنه ... می شنوم .
+ ۴ روز رفته است و اما هنوز هست ... دلم تنگ شده ... به خدا سلام برسون.
+ من هیچ وقت درمورد عقاید تو حرف نزدم همیشه می گم : من واقعیت رو نمی دونم .

مسافرین محترم پرواز شماره ... حالا تو هوا داری پرواز می کنی اون بالا بالاها همشم بالاتر می ری تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا پیش خدا . بگو که بر می گردی بگو که قصه ما به سر رسید همش یه شوخی با مزه بود بگو که چه زود گذشت فقط یه حرف ساده بود بگو که خداحافظی این بار با دفعه های پیش فرقی نداشت فقط یه شب بخیر ساده بود بگو که می خوای بهم فرود یاد بدی کارابین و اسلینگ و ... نگو که یاد داری همشو ، یادم رفته ... بگو که آهنگ وبلاگت که داره اشکامو در میاره حکایت قصه ما نیست بگو که شماره ای که کادو تولدم دادی یه تله است برای همیشه بودن . دوباره بگو که : دختر خوبی که هستی ، مواظب خودتم باش، شیطونی هم نکن . تا من دوباره بگم این یکیو نمی تونم قول بدم ! بعدشم وقتی برمی گردی آدم باش پینوکیو :دی . دو هفته می شه چند روز؟ چند ساعت؟ چند دقیقه؟ چند ثانیه؟ اوممم میشه خیلی ، زشت !
+ سفر به سلامت .
+ به دلتنگی عادت نمی کنم .
+ آدمک آخر دنیاست بخند ... واسه تو نه من ... هنوز تو گوشمه .
+ امروز خیلی می خندیدی، خوشحال بودی، ممنونتم .
+ آخجون دادشی (بابانوئل) فردا میاد جشن فارغ التحصیلی ، هیپ هیپ هوراااا ...
+ جمعی از دانشجویان جشن این دانشگاه رو تحریم کردند.
+ ممنون !
برگشتم . گرچه برای برگشتن نرفته بودم اما برگشتم چون ازم خواستند که برگردم برگشتم بخاطر گریه های فاطمه بخاطر دلواپسی امیر بخاطر صحبت های بهزاد بخاطر حرف های امیر بخاطر تماس های سمیرا بخاطر ... بخاطر نعیمه بخاطر زهرا بخاطر ... بخاطر همه شماهایی که تو این چند روز دلواپس رفتنم بودین ممنون بخاطر یادتون بخاطر اینکه به فکرم بودین اما اگه این مسئولیت انجام نمی شد یه عمر عذاب وجدان داشتم . کلی دلم گرفته ایران من آباد باش ... چندین ساله که ویرونی ... خیلیا چند هفته نماز نمی خونن مراجع تقلید باید عوض بشه ... وقتی دیگه مهم نیس واسمون روشن گذاشتن چراغ سر ساعت ۲۰:۳۰ واسه مایی که همیشه حواسمون به برق اضافی خاموش بود ، نوشتن شعار روی پول واسه مایی که دلمون نمیومد پولو تا بزنیم و و و ... هیچ در هیچ پوچ در پوچ ...
+ امروز زهرا جونی رو تا خود شیرپلا بردیم خیلی خوب بود عزیزم . تو یه قهرمانی ! اما کاش تنهامون نمی ذاشتین که خیس آبم کرد عکیشو باید واست بفرستم .
+ زهرا می گه امروز همش ضایعت می کردم . نمی دونم اصلا دست خودم نیست همش دنبال بهونم . ببخش منو ای نازنین .
+ پسر: اگه به یه دختر بگی دوست پسرتو می خوای یا یه خیار ؟ خیارو انتخاب میکنه ! دختر: نه من دوست پسرمو انتخاب می کنم بعد بهش می گم یه کیلو واسم خیار بخره ! هاهاها !
دلم تنگ نشه ؟ چشم .
امروز همون فرداست که دیروز منتظرش بودم . تنها کسی که نگفت نرو ... فرقی نمی کنه .
شاید دلشوره های این چند روزم واسه خاطر تو بوده که داری میری سفر حج . یعنی واقعا هیچ حسی نداری ؟
+ دلم داره می ترکه ... حرفتو زدی ... من رفتم اره من رفتم چون تاب موندن نداشتم .
+ چه قدر اینجا تو هست . قاطی هم نشین .
وقتی همه امیدت به اومدن فرداست و همه امید دیگران اینکه فردا نیاد ... اما فردا میاد و تمام اصرار بر اینکه فردا من نرم ... چه باید کرد ... برای ماندن انگیزه ای نیست ... اما نه این تمام هدف فردایم نیست ... یابد بروم .
برای تو که برای بزرگ شدنم امدی ، برای تو که از بزرگ شدنم نا امیدی ، برای تو که مقدس ترین نشانه ها را به من دادی ، برای تو که خواب شیرینت تعبیر نشد ... آری برای تو ...
تنها یک سوال: آیا عشق زمینی را فدای عشق خدایی کردن بزرگی نمی خواهد اینکه چندین سال معشوقه ای برابر چشمانت باشد اما از عهدی که با خدا بسته ای چشم نتوانی گشود ... آیا این بزرگی نمی خواهد ؟ نمی دانم یا من خیلی حقیرم یا چشمان شما بزرگی را نمی بیند ... تنها فاصله یک چشم باز کردن است وصال ... چند سال را می توان چشم بسته زیست ... چند ساعت زیسته ای چشم بسته ... نمی دانم به کدامین گناه ؟ من هرچه در کفم بوده از دست داده ام تنها میعادی با خدا دارم که تا جان در بدن دارن که تا جان در بدن دارم که تا جان در بدن دارم ... .. .
فقط یک طلوع کذایی دیگر باقی است و بعد ... چه کسی می داند ... شاید ، شاید ...
چرا بعضی هامان از جنس نفهمیدن هستیم ...
خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا ...
فقط منتظر فردام .
یادته تمام آرزوت شهادت بود همیشه می پرسیدم آخه چی جوری ؟ دارم کم کم می فهمم .
چرا اینجور حرف می زنه با من ؟
دلم ... مری میگه دلت عادت کرده به استرس داشتن ... دلم ...
+ هروقت که میام وبلاگت اهنگ وبلاگت می گه که دیگه تو این دنیا نیستی اهنگ وبلاگتو گذاشتم اینجا تا بدونی منم دارم میام ... دیر یا زودشو نمی دونم . شاید خیلی زود هروقت شجاعت دیدارتو داشته باشم . میشه واسم انتظار بکشی ؟ انتظار مرده ها رو خدا زودتر جواب میده .
+ اخرین امتحان کارشناسی، استاد سر جلسه امتحان با من بحث سیاسی نکن .
+ دلم واسه بهار می سوزه . و برای دختران همه فصول .
+ ببین چی میگه ... دست و پام داره می لرزه ... گلوم ... چشام ... اصلا واسش مهمه؟ یعنی چی میشه ۵ شنبه؟ آخرین جمله :shoma ignore shodi bye
تلفن زنگ می خوره و دوباره چیزی که انتظارشو نداری رو صفحه موبایلت نقش ببنده نقش می بنده ... چند لحظه تو حالت شوک ... یعنی چی می خواد ؟ ... حالا می فهمم که چی می خواد ... چرا از من ؟ ... این خوبه یا بد ؟ ... خوب یا بد ... زشت یا زیبا ... درست یا غلط ... گزاره هایی که همیشه ذهنم رو مشغول به خودش کرده ... حالا من باید انتخاب کنم ... به من اجازه داده شد که راه مستقیم به جهنم رو ساده انتخاب کنم ... جهنمی که تو در آن باشی بهشت من است !
+ سر امتحان هوش اونم از نوع مصنوعیش - که از نظر تو : هوشم شد امتحان ؟! پس تو به چی می گی امتحان ؟ به ریاضی۱ :دی - که شبش با شلاقهات روحمو تا صبح نوازش کردی ، الماسی برگه حضور غیاب و داد که امضا کنم منم خودکار سبز رو ضمیمه کردم و امضای همه سبز شد .
+ آی
+ پایان ها همه صف کشیده اند ... آرام تر نوبت به همه تان می رسد ... مهلتی به تن رنجورم دهید .
...
باید تمام شود گاهی
وحال
همان گاهی ست !!
...
دلم واسش تنگ می شه!!
.
.
.
+ من زنگ خونش مامانش ... خداحافظی آروم ساکت .

سحرگاه پنج شنبه است و تو حالا به خوابی آرام فرو رفته ای و دوباره خداست و تنی رنجور از گناه و سکوت و گریه ...
بار خدایا من از تو خواستارم به حق محمد و آل محمد بر خودت، رحمت فرست بر محمد و آل محمد و در چشمم نور بنه و در دینم بصیرت ده و یقین در دلم و در کردارم اخلاص و در خودم سلامتی و فراوانی در روزی ام عطاکنی و شکر برای تو را تا هستم به من ده.
+ همدم لحظات سحرگاهی
+ لیلة الرغائب شب آرزوهاست ... چند ساعت تا مهمان خدا
+ داری برمی گردی ، اول صدات بعد خودت ، عکاسباشی
+ دعاي (14)- دعاي آنحضرت در دادخواهي از ستمگران : در این روزها که ظلم را بر گلوگاهمان شلیک می کنند و با باتوم حکومت اسلامی بر سرمان می کوبند و به زور اشک ما را در می اورند با گازهای اشک آورشان ، من که با خواندنش آرامتر شدم .
حجم نبودنت داره سنگین میشه روزشماری می کنم که برگردی یک شب صبح شده نیومدی دو شب صبح شده نیومدی ۳ شب صبح شده نیومدی امروز سه شنبه است همه با هم دست به دعا می بریم که برای اومدنت محتاج صبح کذایی دیگه ای نباشیم . آمین
تهران منتظر لنز نگاه توست که به تصویر بکشی این ملت به خاک و خون کشیده رو این فریادهای خفه شده رو دستان خون آلودشون رو ...
