مصرف هوام رفته بالا
آن قدر نفس می کشم تا تمام شود آن هوایی که سراغ تو را می گیرد ...

آن قدر نفس می کشم تا تمام شود آن هوایی که سراغ تو را می گیرد ...

امروز بالاخره Exalead رو ارائه دادم، اوممم چه قدر اسلایداش واسم تازگی داشت خیلیهاشو همون موقع ارائه میدیدم اینم یه جورشه.
- چه عجب شما یاد این دوست خوب افتادی، چطوری؟ چه میکنی؟
*شب جمعه است باید یادت کنم
- وا مگه من مردم؟؟؟
* نه من مردم روحم شب جمعه میاد پیشتون
- حالا کی مردی که من نفهمیدم؟؟
*تو که سهله خودمم نفهمیدم ذره ذره تموم کردم
- حالا روحت چطوره؟ چیکار میکنه؟ خوبه؟
* گم شده تو رویاهاش خبر ندارم ازش
- اگه گم شده پس تو کیی؟؟
* من ؟ ! خودمم
- تو که مردی ...
*خوب؟ تناقضش؟
- وقتی مردی روحتم گم شده کی داره با من می حرفه؟
* تو داری با یکی حرف می زنی از من می پرسی؟!
- خوب نمیشه شما لطف کنید بگید این یه نفر کیه؟
* نچ
-بگو دیگه
* نو نات نور
-هین؟؟؟
* ببین زیاد گیر بدی میرم اون دنیاها
- پس هنوز نمردی؟ حالا فردا میبینمت یا نه کچل؟
* اوممم فکر کنم بله
-برو بینم.
- اگه خواستی بیای بهم خبر بده، اگی؟
* امروز [...] صبح حالم خوب شه میام [...] مجسمه ام
- انشاالله که خوب شی
.
پ.ن : بعضی بازگشت ها تمام وجود آدمی را می سوزانند ... دم بر نیاور ای آدم ... بسوز بساز جمله ای ساز با سوز
تو سلف در حین اینکه دارم با لپه های نپخته و گوشت تهوع آور غذاایی به نام قیمه سروکله می زنم و نظاره می کنم بر رفت و آمد مداوم مسئولان سلف برای پذیرایی از رؤسای دانشگاه که قدم رنجه فرمودند و امروز رو برای همنشینی با دانشج.و.یان (کمی تا قسمتی) انتخاب کردند اما چلوکباب سفارشی از رستوران ترمه را همراه با چیپس و دوغ و سایر مخلفات میل می کنند،
به این فکر می کنم که ...
اصلا فکر نمی کنم ...