من تو او

 

ما كسايي كه به فكرمون هستن رو به گريه مي اندازيم. ما گريه مي كنيم براي كسايي كه به فكرمون نيستن. و ما به فكر كسايي هستيم كه هيچوقت برامون گريه نمي كنن. اين حقيقت زندگيه. عجيبه ولي حقيقت داره.لعنت به من؟ نه ... به تو ؟ نه ... به این زندگی که یه تختش کمه ...

یک  روز سخت و شیرین ...

windy day

خداحافظ دیگه رفتم پایان ثانیه منم

هرجایی ساعت ببینم عقربه هاشو می شکونم

حتی نشد برای یه بار من بدیهاتو خوب کنم

خورشید و کشتم که دیگه خودم به  جات غروب کنم

۱ساعت ۱ ماه ۱ سال ۱ نیم قرن ۱ قرن می گذرد تنها تو نمی گذری  

چه  قدر احمق بودم .

گمان می بردم که تنها راه فراموش کردنت به خاک سپردن سه   شنبه هاست درست همان جایی که تورا ! چه نمی دانستم وقتی کسی مرده ای زیر خاک  ندارد ، دلبستگی به  آن خاک ندارد و من   تو را  داشتم.

چه قدر احمق بودم.

ماه رمضان رفت و ...

بامب بامب بامب تترق تترق تترق و عید فطر جشن گرفته می شود ...

عیدت مبار ...

اگه تو این یه ماه از گناهان کبیره و صغیره دوری کردی ،

عیدت مبارک!

ادامه نوشته

i'm too sad to tell u

... همیشه آنچه می گویی آنچه نیست که می شنوند ...

... حتی تو پیامبر ...

 

مشکل هر روزه ی من ...

life

دیشب که بارون می بارید چترم را باز کردم آخه جایی که باید می رفتم بد بود شلخته و خیس برم.موقعی که زیر بارون چتر باز می کنم عذاب وجدان می گیرم. بهم میگه دیوونه آخه هربار که بارون می زنه می رم زیرش تا خیس خیس بشم تا پاک پاک ... تا به یاد بیارم تا از یاد ببرم ؟؟ چرا کسی با من صحبت نمی کنه ؟ هیچ کس با یک دیوونه صحبت نمی کنه . یا درباره ی یک دیوانه صحبت می کنند یا از یک دیوانه صحبت می کنند.بهم میگه مغرور آخه هیچ وقت حاضر نیستم جلوش کم بیارم.

راستی تا حالا فکر کردی که تو خود ابلیسی یا ابلیس رو درس می دی؟ من خیلی می ترسم بحث دیروز درباره ی قمار و شرط بندی بود استاد پرسید :

LiFe iS a GamE Or LiFe iS a gAmBle?

به نظر من زندگی یه قمار بزرگه و خیلی پیچیده. کاش متولد نمی شدم احساس می کنم در قبال این مسئولیت بزرگ کم اوردم. یاد این آیه از قرآن افتادم که میگه :

"ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم، آنها از حمل آن سر برتافتند، و از آن هراسیدند؛ اما انسان آن را بر دوش کشید ، او بسیار ظالم و نادان بود."

احزاب 72

هوا سرده و من خوابم میاد... دوست دارم چای تلخ داغ رو سر بکشم و برم زیر پتو شاید هیچ وقت بیرون نیام.

جوانه زدن در شب را انگیزه ای باید!

من امشب تا سحر دیوانه خواهم شد!

...

۸ مهر ۸۵ ساعت ۵/۲  انقلاب  ۱۶ آذر پورسینا درب شمالی دانشگاه تهران

و پاییز می شوم!

صدای پا

                 صدای پا

                                         صدای پا

                                                        صدای پای بیگانه

                                           بر غرور

                شکست خورده ی

 پاییز !