حسين
دكتر علي شريعتي: حسين بيشتر از آب تشنه لبيك بود اما افسوس كه به جاي افكارش زخمهاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين درد او را بيآبي معرفي كردند
دكتر علي شريعتي: حسين بيشتر از آب تشنه لبيك بود اما افسوس كه به جاي افكارش زخمهاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين درد او را بيآبي معرفي كردند
Deadlocks
· Formal definition
A set of processes is deadlocked if each process in the set is waiting for an event that only another process in the set can cause.
· None of the processes can …
1. Run
2. Release resources
3. Be awakened
· Four conditions for deadlock
1. Mutual exclusion condition
2. Hold and Wait condition
3. No preemption condition
4. Circular wait condition
· Strategies for dealing with Deadlocks
1. Just ignore the problem altogether
2. Detection and Recovery
3. Dynamic avoidance
4. Prevention

بن بست ها
· تعریف : مجموعه ای از فرآیندها که بلاک باشند و کسی که اینها را از حالت بلاک خارج می کنه یکی از خودشان باشد.(دو نفر خوابیدن قرار گذاشتن که اون یکی بیدارشون کنه!)
زندگی اجتماعی ما درست مثل OS(Operating System) می مونه گاهی اوقات یه Deadlock هایی رخ می ده که تنها عاملش خودمونیم.
Deadlock زمانی رخ می ده که منابع قابل اشتراک گذاری نباشند و اختصاصی باشند.
· وقتی که Deadlock تو جامعه رخ می ده هیچ کس نمی تونه برنامشو اجرا کنه، پس نمی تونه منبع رو آزاد کنه پس هیچ کس رو نمی تونه بیدار کنه.
· شرایطی که Deadlock رخ می ده :
· استراتژی های مقابله با Deadlock (البته هر اتراتژی می تونه چند الگوریتم داشته باشه):
یکی از الگوریتم هاش Ctrl+Alt+Delet تو Windows هستش که شاید نمودش تو جامعه خودکشی باشه یا الگوریتم کبک یا شترمرغ که در شرایط خطرناک سرشون رو زیر برف یا زمین می کنند تا چیزی رو نبینند و فکر می کنند بقیه هم اونا رو نمی بینند البته همیشه الگوریتم بدی نیست وگرنه تاحالا نسل شترمرغ ها منقرض شده بود.
مثلا فیلترنت به جای اینترنت.
پ.ن 1: خوب حالا شما می تونید نمونه های Deadlock رو خیلی راحت تو جامعه پیدا کنید از سران مملکتی گرفته تا کنکور و استخدام و مسائل عشقی و ...
پ.ن 2 : این چند روزه خیلی سیستم عامل خوندم!

... من اینجا بس دلم تنگ است و هرسازی که میبینم بد آهنگ است ...
CAHNCE MEEETING
By: Conrad Aiken (1889-1973)
N the mazes of loitering people, the watchful and furtive,
The shadows of tree-trunks and shadows of leaves,
In the drowse of the sunlight, among the low voices,
I suddenly face you,
Your dark eyes return for a space from her who is with you,
They shine into mine with a sunlit desire,
They say an ' I Love you, what star do you live on?'
They smile and then darken,
And silent, I answer ' you too—I have know you,--I love you!—'
And the shadows of tree-trunks and shadows of leaves
Interlace with low voices and footsteps and sunlight
To divide us forever.

در هزارتوی مردم سرگردان هشیار و پنهان
سایه ی درختان و سایه ی برگها
در نیم خواب زیر نور آفتاب ، در میان صداهای آهسته
من ناگهان با تو روبه رو می شوم
چشمان تیره تو برمی گردند برای فضایی از او که با توست.
برق می زنند در چشمان من با شوقی آفتابی
می گویند: تو را دوست دارم، در کدام ستاره زندگی می کنی؟
و می خندند و تاریک می شوند
و سکوت، من جواب می دهم "تو نیز ، تورا شناخته ام ، دوستت دارم"
و سایه های درختان و سایه های برگها
با صداهای آهسته و صدای پا و نور آفتاب در هم می آمیزند
تا ما را برای همیشه از هم جدا کنند.