هذیون

هذیون

آتش گرفته ام گر از خودم بلندتر قد می کشد
شعله هایی لخت
                        روی عریانگی ام زبانه می زند
خیسیده از چشمانم دود می کشی آه، همه چیز را دودکش ها

                                                        سیاه به خوردم دادند
سوزشی افتاده روی خودخوره گی هایی ذره ذره می جوند
                                                                     دندانهایم را
گرمای تو روی خطوط پیشانی ام همینطور بالا می رود
و پاشویه هایی که روز قلبم گذاشت
                                              دمای دستم به تنت نمی رسد
لرزمی پیچدم در خودسوزی دستهایی شعله می گیرم
                                               انگشتهایم مچاله در حرار تنت
بیرون می پاشدم گدازه هایی از سوراخ سمبه هایی گداخته می داختم
باز کرده ام
              دهن روی تاول های آبله اینچنین برآمده
              برآمدگی های تنت هنوز از حرارتم پایین نیامده
هذیان می کشد زبان به زبانه ام از زیر آتشی در خود فروخورده ام
خاکستری لایه لایه گرفته مانده بجا از تمامی دارو ندارمت
به ایوان می روم
وانگشت کشیده بر ناتمامی ام
                                          دوده می شوی

+ "رضا" کردبچه
+ من که گفتم پیشم نیا تو تنم کوره روشن کردن می سوزی، من که گفتم هذیون می گم، گفتم نیا دیدی چی شد :(

Scott Mechlowicz

Scott Mechlowicz

+ هی اسکات تو هم نمی دونی چرا الان عکست اینجاست ، تو هم نمی دونی !

قیـــــــــــــــــــــــــــژ

یه چیزی تو سرم داره منفجر می شه چیزی شبیه وزوز مگس یا شایدم دنگ دنگ پتک آهنگر یا شاید تیک تیک ساعت یا شاید جیک جیک گنجشک یا شاید جیرجیر جیرجیرک یا شاید بوق ممتد اتومبیل یا قژقژ تخت یا قیژقیژ لولای در یا گاز موتور گازی یا بهم خوردن قاشق چنگال یا ... وای چه قدر صدا هست تو این ذهن آشفته من
آره مگس که دارم کم کم می فهمم واسه چی دیوونه وار می کوبه خودشو این ور و اون ور، آره آهنگر که عقده های چندین سالشو با پتک فریاد می کنه، آره ساعت که داره فرار می کنه از لحظه تازه می فهمم کجا می خواد بره، آره گنجشک که همه فکرش تو بهار جفت گیریه و پاییز کوچ، آره جیرجیرک که شب به صبح آی با سوز می خونه آی با سوز می خونه، اتومبیل که می خواد همه حرفاشو با بوق خالی کنه بوق اعتراض بوق هشدار بوق خوشحالی بوق سلام بوق خداحافظی و و و، آره تخت که هوای دونفره بودن کرده آخر عمری، در که دیگه تو قاب خاطراتشم جا نمی شه با قیژقیژ کهنه خاطراتش سرمیکنه، موتور گازی که می خواد سرفه کنه یادشو تو این شهر کثیف، آره قاشق ها که میونشون با چنگالها خراب شده از اینهمه بشقاب خالی ...
وای خدا خسته شدم از اینهمه رنگ ! از اینهمه فریب ...
می خوام همه این اشغالها رو از ذهنم بریزم درو که منحرف می کنن فکرمو از الآن
می خوام جوابهای خودمو خودم پیدا کنم اما نمی خوان اونا می خوان جوابهای اونا رو باور کنم
می خوام همه عقلمو از دست بدم شاید عقلم بیاد سر جاش
+ ممنون بایت کادو تولد بعد از 2ماه و 18 روز غافلگیرم کردی
+ شب رو با صدای حزن آلود حسین سر می کنم منتظر تماست چه سود که رو سایلنته و خوابم می بره دوباره
+ من دوست خوبی نبودم براتون در واقع یادم نیست آخرین بار برای کی دوست خوبی بودم

خانه ام آتش گرفتست آتشی جانسوز

کهکشان ها کو زمينم ؟ زمين کو وطنم. وطن کو خانه ام ؟ خانه کو مادرم ؟ مادر کو کبوترانم ؟ معناي اين همه سکوت چيست ؟...

و قصه از جایی شروع شد که ما تصمیم به بودن گرفتیم تصمیم گرفتیم که باورهای سبزمان را به حضور سبزمان تعبیر کنیم. می خواستیم خواستنمان را به توانستنمان فریاد کنیم ...
اما چه حیف ...
فریادمان را در نطفه خفه می کنند، بودنمان را به نبودنمان تعبیر می کنند، ارزش هایمان را به بازی می گیرند و پرچممان را نیز ... آی افسوس پرچمم را نیز به یغما بردند.
هنوز تاول های پاهایم  خوب نشده اند که دلم را به زخمی تازه مهمان کردند.
چندین سال است که  دروغ را ابزار کرده اند و مارا ابله فرض کردند و حکم اثبات کودن بودنمان !
چه شوری چو غوغایی بود در دلهایی که آمده بودند رویای سبز را محقق کنند، چه پرتوان بودند دستانی که انگشت سبابه شان به جوهر غیرتشان آغشته بود.
تمام شب را بر رسانه ی ملی! نه دولتی به صبح رساندیم تا دروغ هایشان را بارمان نکنند اما ماجرا همان ساعاتی اتفاق می افتد که چشمانمان سنگینی می کند و 4 تا 6 صبح سرنوشت ننگینمان را رقم می زنند.
شب ها مرغ پربسته منم/دلشکسته منم /تا سحر بیدارم /سر به زانو دارم/برنخیزد از من های و هویی/
صبح است در این صبح کذایی شهر در بهتی عجیب فرو رفته. بغضی عظیم بر شهر سایه افکنده تلنگری کافی است تا ببارد این شهر
می گویی : باید چیزی نگفت، نگریست، همه دستبند سبزشان را باز می کنند، امید، اعتماد، همه چیز، خداحافظ تمام انگیزه های جوانان برای آبادی ملت ایران، خداحافظ پرچم ایران ... سرم درد می کنه دیشب نخوابیدم، تازه می فهمم داره چی میشه، SMS قطعه می دونی یعنی چی ؟ یعنی خفه شد! یعنی همینه که هست، وقتی تلویزیون نگاه می کنم بیشتر لجم می گیره، ول کن نیست، می دونن که همه می دونن اما با کمال پررویی می گه ... آدم می ترسه، وقتی رأی مردم باطل بشه این یعنی دیکتاتوری، یعنی همه چیز بای، کار بای، ایران بای ... مرگ بر دیکتاتور چه شاه باشه چه دکنر ...
و چشم هایمان می بارد و شهر می بارد ... و بر سر مردمان شهر گاز اشک آور و بر سرشان باتوم پایین می آید ... حکومت نظامی است، کودتا شایعه نبود!

تا شب هم چیز قطع می شود سایت های ارتباطی مثل قلم نیوز، فیس بوک و و و و ... سیستم پیامک و تلفن قطع است صدای تیراندازی به گوش می رسد ، شب میلاد بانو حضرت زهرا مبارک باد ای ملت مسلمان ایران ! صدای جمهوری! اسلامی! ایران!
هم بر مهری که بر شناسنامه مان خورده شد نگاهی می کنیم، آه افسوس که مهر حماقت بر پیشانیمان زدند.کجاست رأی من ؟!! اولین رأیم آخرین شد.
ببار ای بارون ببار با دلم گریه کن خون ببار ...
پرنده ای لبه پنچره نشست و تو گفتی خوش به حالت :

 پرنده گفت :«چه بويي، چه آفتابي، آه
بهار آمده است
و من به جستجوي جفت خويش خواهم رفت.»

پرنده از لب ايوان پريد،مثل پيامي پريد و رفت

پرنده کوچک بود
پرنده فکر نمي کرد
پرنده روزنامه نمي خواند
پرنده قرض نداشت
پرنده آدمها را نمي شناخت

پرنده روي هوا
و بر فراز چراغ هاي خطر
در ارتفاع بي خبري مي پريد
و لحظه هاي آبي را ديوانه وار تجربه مي کرد
پرنده،آه،فقط يک پرنده بود
پرنده،آه،فقط يک پرنده بود

 + فکر می کنم تنها چیزی که همیشه مخصوصا تو این موقعیت بهمون آرامش می ده آغوش گرم مادره که نمیذاریم همچون وطن ازمون بگیرن ... مادرم پرچمم را به یعما برده اند ، پرچمم باش ، زیر سایه توست که تا هستی هستم .

نیست

نمی دونم که چرا نیست شدی هرجا که دنبالت می گردم بجز نیست نیست تو خاطره ها تو این دنیای مجازی لعنتی

یه کلمه ۵ حرفی

همین

امید سبز

دیشب قدم زدن میون اتاقت واسم جالب بود تو بودی و خاطراتی از گذشتت که بعضی از علامت سوالهامو به . ختم می کرد و بعضیشون رو به علامت !

دلم تنگ می شه . می شه ؟ نچ حوصلت سر می ره . دوباره یه هو سرما خوردم حالا شدم لیلا دماغو حالا همش می تونی بگی دماغو ! زشت دماغو .

استرس دارم امشب خوب آخه فردا ...

امید سبز

آره صبح ساعت ۸ تجریش جلو امامزاده صالح یه صف بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــند بیشترشونم کوه نورد مثل خودم ! اوم م م م بالاخره شناسنامه منم مهر خورد .

اوف دیر شد باید یازده قله توچال باشیم :

دوستداران زنده ياد ابراهيم شيخي به منظور بزرگداشت اين مرحوم جمعه بيست و دوم خرداد ماه قله توچال را فتح خواهند کرد.

مسوول روابط عمومي فدراسيون کوهنوردي به ايرنا گفت: پس از صعود به توچال لوح يادبودي به نام و ياد شيخي بر فراز اين قله نصب خواهد شد.
حسين رضايي افزود: شيخي که از کوهنوردان ملي پوش کشور بود سال گذشته به هنگام فعاليت کوهنوردي در منطقه پالون گردن، دچار سکته قلبي شد و از دنيا رفت.
وي تصريح کرد: در همان روز گردهمايي و يادماني نيز در مجتمع کوه نوردي شيرپلا از ساعت 13 تا 16 برگزار خواهد شد.
رضايي ادامه داد: همچنين چهارمين همايش تجليل از پيشکسوتان ورزش کشور دوشنبه بيست و پنجم خرداد ماه در سالن پيام وزارت ارتباطات و فن آوري اطلاعات برگزار مي‌شود.
 
واسه تبلیغات انتخاباتی پام آسیب دیده با تلکابین قرار بود برم
۱۲ هزار؟! اوم م م خوب پولشو ندارم این همراه اول هم که پیام های استرس زا می زنه
برنامه کنسل شد
X-friemd تو فاضلاب عشق !
بله همین الان خبر رسید که شناسنامه فلانی رو از دیشب تو اتاقش غیب شده ! یعنی این یک رای خیلی سنگین بود واسشون که این یک حق رای رو هم ازش گرفتن ؟!

طلوع سبز

طلوع سبز

 آخرین قدم هام تو خیابون در اخرین ساعات تبلیغات آخرین سی دی ها آخرین روبان های سبز آخرین بروشورها آخرین تراکت ها ... پاهام تاول زد ... به امید روزی که از پنجره اتافمان طلوع سبز را تماشا کنیم

بیستم خرداد

48

درست می گویم

 همیشه آخر خرداد، اول عشق است

به فکر راه نباش

همیشه در پل خواب

مجال بیداری است

بیا و چشم بپوش از غروب پشت سرت

و صبح یعنی تو

 + محمدرضا عبدالملکیان

تولدت مبارک

آهنگ میلاد سیاوش  تقدیم تو ... .. .

ل.ی.ل.ا

سبز

برای سبز شدن

سفر بهانه ی خوبی است

درست باید رفت

و تاب باید هورد

به گرد کوه و درخت

برای سبز شدن

سکوت باید کرد

و خیره باید کرد

و خیره باید شد

به قد کشیدن یک ابر

خوشه بستن تاک

و راز سرمستی

 + محمدرضا عبدالملکیان

سیاست

منم دلم می خواد بشینم بالای کمد و فکر کنم اون قدر فکر کنم که تمام تمرکزاتمو روی یه کلمه در بیارم : بی معرفت .

دلم می خواد رها شم از تمام حوادث این روزهای دانشگاه ، آریاشهر و هرجای دیگه که بوی تعفن میده بوی سیاست .

دلم می خواد برم کوه نفس بکشم ... حیف که اونجا هم امروزها بوی سیاست می ده .

روزهای آخر

دیروز هم آخرین کلاس آقای دکتر قلی زاده تشکیل شد ... همین که استاد گفت درس تموم شد بغضم گرفت ... حالم زیاد خوش نیست ...

خاطرات انتخابات

از جنوب شهر تا شمال شهر تا خود نوک قله ی توچال رو سبز پوش کردیم ...

سبز یعنی استقامت با رسول ، اعتدالی بین اصلاح و اصول ، سبز یعنی دفن تزویر و ریا ، در پس فریاد یا مهدی بیا ، سبز یعنی پرچم سرخ حسین ، امتداد نهضتش با میرحسین

Khatami and his supporters in anniversary of Khordad 2nd

+ عکس از آقای امیر صادقی Daily Photos From Tehran

+ دیروز نگاه تو که دستبند سبز سیدی بسته بودی و با نگاهت ازم پرسیدی یعنی منم میرحسینی ام ؟؟!! دلمو لرزوند ... خراب شدم خراب ...

خواب

می خوام بیدار شم ... اما بیدارم .

درد می کند

دردهای من

جامه نیستند

تا ز تن در آورم،

چامه و چکامه نیستند

تا به رشته سخن در آورم.

نعره نیستند

تا زنای جان برآورم.

دردهای من نگفتنی است.

دردهای من نهفتنی است.

دردهای من

گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست

درد مردم زمانه است

مردمی که چین پوستینشان

مردمی که رنگ روی آستینشان

مردمی که نامهایشان

جلد کهنه شناسنامه هایشان

درد می کند.

من، ولی،

تمام استخوان بودنم

لحظه های تازه سرودنم

درد می کند.

دردهای پوستی کجا؟

درد دوستی کجا؟

+ علیرضا هزار

+ درد من ماهی کوچکیست که نرسیده به خانه مرد ... به حرمتش سکــــــــــــــوت می کنم ... از من نخواه به رشته ی سخن دراورم ...مهربان !

 

هم قدم

ارتباط دخترک و پسرک تنها رشته سیمی بود که به دو گوششان آویزان بود دخترک هربار که پس و پیش می افتاد سیم از گوشش جدا مش شد و پسرک قطعه ای از آهنگ را به تنهایی گوش می کرد.

+ اینا دو قدم راه نمی تونن هماهنگ برن چطور انتظار داشتن با هم مسیر زندگی رو طی کنن؟!

من گم شدم

X-friend : اینا می گذره ، زود گذره !

+ می گذره اما به سختی، هر ثانیه ردی از خودش رو دلم باقی می ذاره که تا جان دارم ویرونم می کنه، می سوزم می سوزم می سوزم

+ جدیدا هم چیزم گم می شه، خودمم گم کردم، می گه اسمم لیلاست، اینو تویی می گی که شبا حرف می زنی، می خندی، گریه می کنی ... نمی شناسمت پسری از جنس شب !