بدرود آبان88
من مهر رو نفهمیدم ، آبان هم گذشت

سرفه های مداوم یاد تو امونم نمی ده ، از رختخواب تنهایی دل می کنم و به کوه پناه می برم ، از ولنجک به یاد تو که ازش متنفر بودی ! صدای پارگی بکارت برف ، طنین خاطره ها !
+ اگه بدونی کی تا دم در سیریش شده بود ! واقعا ادمی از جنس شما چه اعتماد به نفسی دارن .
+ - ماریا مُرد - ماریا مُرد؟ مُرد ؟ بی خیال این حرفها ، لی استاتوس فیس بوک آپدیت کرده : F1 ... کوHelp ! نخواستیم بی خیال !
+ از آدمهای ضدحال ...

من تنها ، من ، من تنها ، تنها واسه خودم زنده ام ، فقط واسه من ، لی واسه لا ، لا واسه لی ... این خیلی غم انگیزه ... باور کن ... می ذاری یه ذره بیام اون طرف تر ، کناره تو ... آره تنها واسه تو ... پیش تو ...
+ دو قدم من ، دو قدم تو ... سه قدم خلسه تنهایی ... آرامش سکوت ... بذار بیام؟[آدمک با گردن ۳۰ درجه کج]

دیشب صدای پات زیر بارون تو گوشم ساز می زد تو دلم رقص می کرد با چشام گریه می کرد با صدام شعر می خوند ... که همه هستم زیر باران نبود و همه هستی ام زیر باران بود ...

درد تویی / دوا تویی / بوخور می دهم تورا / بوخور می دهم تورا
+ گاهی سرما می خورم اورا،گاهی سرما می خورد مرا ... این است قانون جنگل باید وحشی بود .

پریشانم ، نه از آن جهت که دروغ بودی که جهان همه دروغ بود و سیاه بازی ... آشفته ام از آنجهت که دیگر نمی توانم باورت کنم ای دروغ شیرین ای جهان من شاید چیزی شبیه جان لاک* ... کاش می شد به این بازی مسخره پایان داد ... این فیلم حوصله ام را سر می برد
* لاست
مرد
+ خودم حرفی واسه گفتن ندارم اینجا رو بخونید
آره می گفتم این ماییم که به زمان و مکان قداست می دیم ... تا صبح به اون نور سبز گنبدش زل زدم و لرز کردم

سه فصل زندگیم پاییز است ، تو زمستانم باش


بازدید از نمایشگاه در پس نقاب رو پیشنهاد می کنم مخصوصا از ساعت ۱۷ الی ۱۹ که همراه با سیاه بازی است برای اطلاع بیشتر به ادامه مطلب رجوع کنید.
عکس های بیشتر را در تهران24 ببینید.

کلی کلنجار با لی که پاشو بریم دانش گه ،
بعد تا به استاد محترم بفهمونی که : منو بشناس و باور کن که هستم ... بابا من با شما پروژه پایانی دارم ، آر یو اکی آن د تیبل؟
بعد بری سایت و با این مسئول [بیپ] دهن به دهن ...
بعد بری تو آمفی تئاتر فیلم پاتو زمین نذار که آشغال دونی هم واسش جا نداره فقط یه جمله ی آشنا : زمین لیز بود ، سر خوردم ، پام شکست...
کلا بیخیال ازفاز دانش گه بیایم بیرون بهتر که خیری نداره واسمون . اوممم پس کجا بریم ؟
نمی دونم بی خیال ... شب خوش .

خوب اونم دل داشت ، همین پیش پای شما بود که داشت به فاطین-- می گفت کاش فردا تو کوه ببینمش ، همین پیش پای شما که بهز-- زنگ زد گفت تولدشه ، که دعوت کرد گفت که میاد ، که قند تو دلش ... دلهره شد ، یخ کرد ، عرق کرد ، گرما ازش بیرون می زد ، از دستهای یخ کردش ، خوب اونم دل ... نمی دونم ... تا صبح ... ساعت ۰۰:۰۰ ... ساعت ۰۱:۰۰ ... ساعت ... آره حالا نوک دماغش یخ کرده بس که منتظره ... دل دل که کاش دیر بیاد - آدما اینطورن وقتی از یه واقعیتی می ترسن از روبه رو شدن باهاش هراس دارن - ... دیـــــــــــــــــــــــــــــــر شد تـأخیر شد ... باز نیامد ... .. .

امروز خیابان شریعتی رو سبز سبز کردیم

راستی ، تو هم دیده ای؟ همۀ آشوبگران یک به یک اعتراف کردند. وقتش نیست؟ تو که یک عمر دلم را آشوب کرده ای، نمیخواهی اعتراف کنی؟
+ آینه : این جمله به نویسندش برمی گرده

مهر-- هم همینو گفت ... چه جمله ها شبیه همند چه رفتن ها و من چقدر شبیه خودمم ... بگو بگو که این جهان تماما اشتباهیست محض خدایا چقدر اشتباه ؟ چقدر ؟
+قاصدکی اسیر اب شد و پرواز را ز خاطر برد...
قاصدکی به جای انکه پرواز را اسیر خویش سازد کرد؛ اسیر پرواز شد...
<قاصدک؛ یادش رفت که خدا در خاک است و نه در مردابی که پر از ملعبه و تلذیذ است.
قاصدک یادش رفت و من اما دیدم که صداقت؛ نفس اخر خود را به زمین داد و در اغوش الم نشرح مرد...
قاصدک یادش رفت که اسیر اب است...
و ندانست که پرواز همین نزدیکیست>
+کویر، سفر به صفر است... گذار از طبیعت کویر است و اراسته شدن به طبع کویری...
بسیار فراوانند ادمهایی که کویر را دیده اند و به همان اندازه بسیار اندکند ادمهایی که کویر را میفهمند...
بسیار اندک...
طبیعت کویر در طبایع لذت جویانه تنها یک تصویر بی روح است و نه بیشتر...
چقدر کورند ادمها...
+×××قصه ما آدمها رفتن ها و رفتن هاست بگو کاش بیاید سالی دگر در رمضانی با شکوه تر .
راستی چرا می گی که برگرده؟
--------------------------------------------------------------------------------
"کاش بیاید سالی دگر در رمضانی با شکوه تر..."
ميآيد...
.
حضورش براي شناختنش و فهميدن چيزهايي كه دوست دارم لازمه
اگه ميتوني ازش بخواي كه برگرده... دريغ نكن ×××
قصه من و تو تمام شد اما با مج-- هنوز نه...
به خاطر تو اشکهایی بر او تحمیل شد و قبل از پرواز نزدیکم به سوی حق باید طلب حلالیت کنم از اشکهایی که به خاطر هیچ بر او تحمیل کردم....
نشناختمت و اگر ان زمان میشناختمت هرگز حتی لحظه ای در با تو نبودن درنگ نمی کردم...
من و تو اشتباهی بودیم...
تو ان نبودی که می انگاشتم...
کاش زودتر میشناختمت.
یا بصیر
خدا نگهدار
+یادم رفت بگم شعر منو از تو ویلاگت بردار. نمیخوام هیچ نشانی از تو در من و من در تو باشه . اون شعر، تقدسش فراتر از این جایگاهه. بدرود
کویــر یعنی صمیمیت تنگاتنگ همسفرای یه مینی بوس قدیمی ، کویــر یعنی پیچیدن بوی مطبوع خاک تو بینی ، کویــر یعنی دراز کشیدن زیر یه آسمون پر از ستاره بخصوص شب بارش شهابی ، کویــر یعنی تا سحر لرز کردن دور یه آتیش گرم با دوستای صمیمی ، کویــر یعنی شتاب بچه ها برای انتظار طلوع خورشید روی تپه های شنی ، کویــر یعنی بوسه های داغ شن زیر پاهای برهنه اون سمتی که آفتاب می زنه و درست وقتی که پاهات از داغی آفتاب به وجد اومده شیرجه رفتن تو شن های سرد اون طرف تپه که هنوز آفتاب ندیده و سرشار شدن از خنکای خاک که از انگشتهای پا تا همه وجودو در برمیگیره ، کویــر یعنی لمیدن روی شن های گرم و سرد تپه ها و خیره شدن به خورشید و خیرگی و خیرگی و خیرگی ، کویــر یعنی من و به دریا شن و یه دنیا سایه بازی ، کویــر یعنی از بالای تپه قل خوردن و با تمام وجود پر شدن از شن های ریز و ریزو ریز ... حالا تمام وجودم پر شده از کویــر ، گوشهام ، چشمهام ، بینی م ، دستهاهم ، جیبهام ... کویــر یعنی خدا ... حالا تمام وجودم پر خداســت .
+ مرنجاب ... بی تو و بی تو ... یادته یه بار با تو به کویــر سفر کردیم در خیال ، نشان به آن نشان که عید نوروز بود و موهایم به نسیمی خنک نوازش می شد ... .. .
+ عکس از دوست خوبم عکس های دیجیتالی من (امیر)