سه دو یک ...
در هفته نامه کلیک نسترن عاکفیان با تیتر "وبلاگ می نویسم ، پس هستم!" با افتخار اشاره می کند:"ایران جزو 10 کشور اول وبلاگ نویسی در دنیاست. سایت پرشین بلاگ در حال حاضر 800 هزار کاربر و 4 ملیون مخاطب دارد "و "بلاگفا اکنون میزبان بیش از یک ملیون وبلاگ فارسی است".
آری وبلاگ جایی است که خیلی از ما ها با اسم مستعار،یک شخصیت مجازی پشت نقاب صفحه ای سیاه ، آبی شاید هم صورتی ! فریاد می کشیم.آیا بالا بودن آمار وبلاگ نویسان در ایران دلیل بر پیشرفت و مترقی شدن میهن عزیزمان است؟!
بهرام چوبینه می گوید : "در کشوری که بيان و نوشتن انديشه های سياسی، اجتماعی و مذهبی، به ويژه اگر با عقيده متوليان مذهب رسمی به گونه ای مخالف باشد، با سخت ترين و شديدترين شکل ممکن تهديد به نابودی می گردد، چا ره ای نمی ماند که دگرانديشان به فعاليتهای پنهانی و يا» زيرزمينی «برای ابراز عقايد خود روی بياورند . به معنی دقيقتر، عمليات زيرزمينی زاييده جوامع بسته و استبدادزده و بازتاب فشار و اختناق حکومتهای مستبد و خودکامه است."
ما چیزهایی را می خوانیم که برایمان تجویز می کنند نه چیزهایی را که می خواهیم بخوانیم.
من می گویم بیایید خودمان فهرست کتابهایمان را تهیه کنیم کتاب مثل یک لیوان شیر نیست که در سبد خانوادمان قرار دهند. (آخ که این یه لیوان شیر که به دست مامان از سر سفره ی صبحونه تا شب من رو تعقیب می کنه شده واسم یه کابوس !یکی نجاتم بده!)
* کتاب " بیست و سه سال " : علی دشتی ==> کتابی که نه تنها در ايران ممنوع است، بلکه دارنده و يا ناشر آن نيز بر سر دار می رود. با مقدمه ای جامع از بهرام چوبینه کتابی است که باید خواند. دارای 5 بخش : محمد/دین اسلام/سیاست/متافیزیک/پس از محمد .
* کتاب "باز آفرینی واقعیت" : محمدعلیسپانلو ==> این کتاب چهره نمای گروهی از بهترین نویسندگان ایرانی و در حقیقت تماشایی تاریخی از پنجاه و اندی سال داستان نویسی جدید ایران است. 27 داستان از 27 نویسنده معاصر نمایی است از ایران در سالهای پیش از انقلاب.
* کتاب " زبان فرشتگان " : مسیحا برزگر ==> شرحی است بر کتاب * " پیامبر " : جبران خلیل جبران با نگاهی به * "مسیحا "ی اوشو . کتابی است دو جلدی که نویسنده با آوردن مطالب و روایات مرتبط از منابع مختلف منبعی کامل و جامع را در اختیار خواننده می گذارد که تحییر آدمی را برمی انگیزاند و ادمی را با جملات نابش محسور می کند.
* کتاب " کسی به سرهنگ نامه نمی نوسد " : گابریل گارسیا مارکز (ت: جهانبهش نورانی )
* کتاب " یک عاشقانه آرام " : نادر ابراهیمی ==> و باز نوشته های نادر ابراهیمی با قلم زیبایش دلم را می نوازد مانند تمام آثارش که فریاد می زند می توان زندگی کرد از این نویسنده * "بار دیگر شهری که دوست می داشتم " و * "افسانه باران " را هم توصیه میکنم.
* کتاب " خدا بود و دیگر هیچ نبود " : دکتر مصطفی چمران ==> خاطرات شهید چمران به قلم خودشان است. من از بچگی دوست داشتم یادداشت های خصوصی دیگران مخصوصا دفترخاطراتشون رو بخونم! شما چه طور؟
* کتاب " دختر بخت " : ایزابل آلنده (اسدالله امرایی) ==> این کتاب رو دوست خوب وبلاگ نویسم سپهر.خ معرفی کردند خیلی ممنون رمان فوق العاده ایست.الیزا دخترکان معصومی را همچون TESS ، DEZIRE و... را برایم یاداور می شود که قربانی خودخواهی های مردان نامرد گشته اند. این دو تا فیلم هم دیدن داره دزیره هم اگه بدونین معشوقه ناپلئون بوده البته رمانش هم هست ولی من چون فیلمش رو دیده بودم نخوندم دادم سمیه.
تابستونه و فرصت خوندن کتاب بیشتره اینام کتاباییه که این چند روز به جای کل انداختن با این و اون خوندم یادتون نره شما هم کتابای خوبتون رو معرفی کنین.
تمام طول روز در سکوت خاموش خانه کتاب ... نمایشگاه عکس امیر خیلی دوست دارم برم اما اصلا حوصله ندارم میگم نمیام، طفلکی! ... گفت با دوستات برو بیرون کوه پارک تو خونه می پوسی ... پارک - یارو چپ نگا کرد منم دعوام شد - ... سینما – با جوجوی زیر زمینی که پس از مدت ها دیدمش که حتی باهاش حرف هم نمی زنم انگار همه چی تقصیر اونه ! با "پارک وی" خیلی حال می کنم با "روزسوم" اشکم در میاد ،لعنتی- ... کافی شاپ – اون دو تا رو که دیدم زدم بیرون تو خیابون داشت اشکم در میومد- ... کوه – چنان باد میومد که ول می کردی سه سوت همه چی تموم می شد- ... فیلم های تلویزیون – شنیدم که فیلم مورد علاقم قراره پخش شه کف کردم آه "TROY " عزیز چقدر قیچیت کرده بودن - ... کامپیوتر – آااااااااا این برنامه چرا run نمی شه من اعصاب ندارما- ... متراژ خیابون – چه ویترین های زشتی هم مانکن ها به ادم دهن کجی می کنن - ... آسمون شب – کاش می شد خورشید رو تو شب دید - ... کافی نت – قرار واسه کوه بود اما مامان شنیده بودم که فلان یارو تو کوه دختر رو آره! گیر داد ما هم تلپ شدیم کافی نت، با این اوضاع جامعه طفلکی مامان که باید هوای بچه شو داشته باشه، گرچه راست می گفت ولی من اخمم رو کردم - ... هیچ چیز دیگه حس و حال قدیمیش رو نداره . تابستون حتی دانشگاه هم نرفتم زهرا رو می فرستم نمره هام رو بگیره. یاد پارسال بخیر که چه حرصی می زدم واسه نمره هام هی تو دانشگاه دم در اتاق استادا هی معدل حساب می کردم که شاگرد چندم میشم امسال معدل حساب می کنم ببینم مشروط میشم یا نه. پارسال تابستون دنبال یه کار بودم امسال پیشنهاد کاری هارو رد می کنم.
آه لیلای قاصدک من !
اگر به اندازه ی همه ی باران های دنیا اشک می ریخت باز کم بود. وقتی آدم در مخمصه ای گیر می کند که ناچار است آن قدر خودش را کوچک کند ... چقدر دل آدم باید از این کوچکی بشکند درست مثل اینکه آدم تف بیندازد تو روی خودش.بیچاره دختر!
