لی لا*

لی لا* مرد ... .. . کشتیدش ... .. . چیزی که منتظرش بودی ... .. . حالا لی لا* تو برزخ منظرته ... .. .

لی لا* مرد ... .. . کشتیدش ... .. . چیزی که منتظرش بودی ... .. . حالا لی لا* تو برزخ منظرته ... .. .
باید یه تصمیماتی بگیرم قبل اینکه تصمیمات منو بگیره ... اهای فلانی مگه مخ من بازیچه اسن که هروقت دلت خواست میای تاب می خوری

دیروز پروژه پایانی رو جلو استاد اجرا کردم خیلی هیجان انگیز بود ... حالا باید داکیومنتشو بنویسم .
+ عکس صفحه اول بازی

به بهانه چهارمین سالروز درگذشت زندهیاد «مرتضی ممیز» -پدر گرافیک ایران-، نمایشگاهی با عنوان «چاقو در آب» از روز اول آذر ماه در نگارخانه «ممیز» خانه هنرمندان ایران برپا میشود. این نمایشگاه كه مجموعهای از عكس و پوسترهای مرتضی ممیز است،روز یكشنبه - اول آبان ماه - ساعت ۱۷ در نگارخانه ممیز افتتاح میشود و تا روز جمعه - ششم آبان ماه - ادامه دارد.
این نمایشگاه شامل عکس هایی از دوره های مختلف "مرتضی ممیز"، چیدمان چاقو ها، پوسترهایی که از چاقو در آن استفاده شده و نمایش فیلمی به نام "چاقو در آب" از "رومن پولانسکی" است.
در افتتاحیه این نمایشگاه فیلمی در ارتباط با مرتضی ممیز نیز به نمایش در آمد.
+گزارش تصویری این نمایشگاه رو در اینجا ببینید.
+" اگر زندگی را شوخی بگیریم . زحمت نکشیم و وقت را تلف کنیم و نا آگاه و بدخواه و خودپسند باشیم، به جای گل در گلدان چاقو می رویانیم و از آسمان به جای باران رحمت ، چاقو " مرتضی ممیز .

روزهاست می گی ماریا مُرد ، ماریا مُرد ، ماریا مُرد ،ماریا ، ماریا ،ماریا ،ماریا ،ماریا ،ماریا ،مُرد ،مُرد ،مُرد ،مُرد ،مُرد ،مُرد ،مُرد ،مُرد ، ... .. . اصلا مگه ماریایی هم وجود داشت ؟ وجود داشت ؟ فکر می کنی وجود داشت ؟ ماریایی متولد شده بود ؟ اگه هم بود شاید مرده متولد شده بود ! تو ماریا رو مرده متولد کردی چون ماریای ذهن تو بود ماریای درون من زنده بود زنده هست همیشه هست اگه نبود ... اگه ماریا نبود ... اگه ماریا نبود ... مهر-- بود ... آره ، بود ، اما ماریای درون من زندست داره نفس می کشه زیر غبار این شهر زیر همه آلودگی این هوای سنگین که نفس به زور بالا میاد ، آره نفس ماریا خس خس می کنه ، می دونی چرا ؟ چون همیشه دوییدی می دویی و از بالا بهش نگاه می کنی و بالاتر بودنت رو به رخش می کشی و به ماریا که سرشو به بالا کج کرده و درحالی که نور تو چشمش می زنه نفس نفس می زنه ، قلبش تاپ تاپ می زنه ... یه جرعه از اون مایع ناب حالشو جا میاره ، که تو با کنایه ... آره نفس هاش خس خس می کنه ماریا و تو به تکرار مداوم مرگ اون نشستی و جلوی چشمهای حسرت بارش که زندگی رو طلب می کنه سوگشو به عزا ... اما ماریا زندست اینو بفهم خواهشا بفهم ،بفهم ،بفهم ،بفه ،بفه ، بف ،بف ،ب ،ب ... .. .
گفتم بی خیال ؟ خودتم می دونی من آدمی نیستم که بی خیال باشم وگرنه خیلی راحت رد می شدم اون وقت این پست هم هیچوقت اینجا نبود
اون بالا رو هم بخون که نوشتم *~ این نوشته ها مخاطب خاص ندارد ~* فکر می کنی همه چیز خطاب به خودته آدمی که ضد حال خودش می دونه کیه ، جمله های من مخاطب نداره ، ضمیر منفصلش یکیو نشونه میگیره ، متصلشو یکی دیگرو ... چرا از همه چیز من توضیح می خوای ؟
خدا دنیا رو کثیف نیافرید ، آدمهاشم کثیف نیستند چون روح خدا در وجود تک تکشون جاریه ، خدا زیبایی ها رو آفرید تا ازشون لذت ببریم مطمئن باش خدا ازت بازخواست می کنه برای سیب های سرخی که دندان نخورده دور انداختی .
تعریفتو از لذت های آنی هم بگو !
+ این نوشته مخاطب خاص دارد !