هميشه منتظر آمدن ها بودم ، آدم ها ، اما آدم ها بیش از آنکه بیایند می ورند ، و شاید من می روم ، من که قاصدکی هستم در دستان باد ، بی سرزمین تر از باد ، می روم و می روم ، به هر منزل که میشینم دلی دلبسته ام گردد ، دلم دلبسته اش گردد ... همیشه منتظر آمدنش بودم ، آمدنی که رفتنی نباشد ، اما هر آمدنی را رفتنی است و هر سلامی را و داعی ، در خواب می دیدم که می آیی ... اما ... همیشه اماهایی وجود دارد باید ها و نباید هایی شاید ها و نشاید هایی ، هیچ چیزمال خود آدم نیست مگر همان چیزهایی که خیال می کند دلبستگی هایی به آن دارد ، بعد یکی یکی آن ها را از آدم می گیرند. یادت هست گفتم صدای دخترکی که گریه می کرد از دور می آمد و حالا احساس می کنم آن دخترکی که صدای گریه اش می آمد خودم بودم، مگر نمی شود آدم صدای گریه خودش را چند سال پیش شنیده باشد؟ مگر نمی شود آدم سال های بعد را به یاد بیاورد و برای خودش گریه کند؟
هنگام شادمانی به ژرفای دل خود نظر می کنم، میبینم که شادمانی از همان سرچشمه جاریست که اندوه ام از آن جاری بوده است و هنگام اندوه و غم ، باز به ژرفای دل روم، می بینم که به راستی گریه هایم برای همانی است که روزی مایه شادی ام بوده است.
هم برای اشک من دست بوده ای هم برای زخم من اشک ... اما ... دستهایت دیدند اشک من تمامی ندارد و اشک هایت از زخم های مکرر و التیام ناپذیر من به بغض سکوت رسیدند.
می شود لحظه ای را در یک مکان، تا ابد بر جای نگاه داشت ... اما ... چیزی بیش از یاد بیش از عکس، بیش از نامه ها، بیش از نخستین ها تو را زنده نگه می دارد :
در گذشته ها به دنبال لحظه های ناب گشتن، آشکارا به معنای آن است که آن لحظه ها اینک وجود ندارند، آتشی که خاکستر شده ، عزیز من ، آتش نیست ، حتی اگر داغ داغ باشد .
تمام لحظه بر عهد سبزمان زیر درخت سیب سوگند می خورند، تمام دانه های تسبیح چوبی ام سوگند می خورند، تسبیح من که به رنگ شب هایمان است که به دستان گرم تو تبرک جسته اند و با مهر بوسه ات تقدس یافته اند سوگند می خورند، تمام عقیق های آبی دنیا، تمام فرفره های رنگی زیبا، تمام کتاب ها کتاب ها، تمام شعر ها و شعرها ، تمام یادها و یادها ، سوگند می خورند ... تا ماریا ، سمبل پاکی و صداقت، باد را به تسخیر خود در آورد. بزرگ خواهم شد می دانم می دانم .
سفید ... حالا همه چیز سفید می شود . نه زمینی، نه آسمانی، و نه فضای بین این دو، تنها سکوتی محض خواهد بود و بس. به بی صدایی سنگین ترین ریزش برف در ساکت ترین طلوع خورشید ...
پ.ن : این روزها شارژم دیر به دیر تموم میشه ! نکته !
پ.ن : :-*