دردهای من

جامه نیستند

تا ز تن در آورم،

چامه و چکامه نیستند

تا به رشته سخن در آورم.

نعره نیستند

تا زنای جان برآورم.

دردهای من نگفتنی است.

دردهای من نهفتنی است.

دردهای من

گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست

درد مردم زمانه است

مردمی که چین پوستینشان

مردمی که رنگ روی آستینشان

مردمی که نامهایشان

جلد کهنه شناسنامه هایشان

درد می کند.

من، ولی،

تمام استخوان بودنم

لحظه های تازه سرودنم

درد می کند.

دردهای پوستی کجا؟

درد دوستی کجا؟

+ علیرضا هزار

+ درد من ماهی کوچکیست که نرسیده به خانه مرد ... به حرمتش سکــــــــــــــوت می کنم ... از من نخواه به رشته ی سخن دراورم ...مهربان !