باز هم تو !
تلفن زنگ می خوره و دوباره چیزی که انتظارشو نداری رو صفحه موبایلت نقش ببنده نقش می بنده ... چند لحظه تو حالت شوک ... یعنی چی می خواد ؟ ... حالا می فهمم که چی می خواد ... چرا از من ؟ ... این خوبه یا بد ؟ ... خوب یا بد ... زشت یا زیبا ... درست یا غلط ... گزاره هایی که همیشه ذهنم رو مشغول به خودش کرده ... حالا من باید انتخاب کنم ... به من اجازه داده شد که راه مستقیم به جهنم رو ساده انتخاب کنم ... جهنمی که تو در آن باشی بهشت من است !
+ سر امتحان هوش اونم از نوع مصنوعیش - که از نظر تو : هوشم شد امتحان ؟! پس تو به چی می گی امتحان ؟ به ریاضی۱ :دی - که شبش با شلاقهات روحمو تا صبح نوازش کردی ، الماسی برگه حضور غیاب و داد که امضا کنم منم خودکار سبز رو ضمیمه کردم و امضای همه سبز شد .
+ آی
+ پایان ها همه صف کشیده اند ... آرام تر نوبت به همه تان می رسد ... مهلتی به تن رنجورم دهید .