مبادا عادت کنیم
ا ب پ چ چه چلوسای چوب سبز شوری ! *
نمی فهمی چی می گم نه ؟ آره می فهمم ، می فهمم که نمی فهمی ، می فهمی که نمی فهمم ، نمی فهمم که می فهمی ، نمی فهمی که می فهمم ، نمی فهمم که نمی فهمی ، نمی فهمی که نمی فهمم . فهمیدن یا نفهمیدن مسئله این است . این است ؟ واقعا فهمیدن مسئله است یا درک کردن ؟ چقدر برای فهمیدن دیر می شویم . من تو را ، تو مرا ، و بعد همیشه به یک دو راهی می رسیم
من
----{
تو
فرقی نمی کنه که این من کیه یا اون تو ، مسئله فهمیدن و نفهمیدنه نه من یا تو یا او .
چرا همیشه باید به رفتن قبل از رسیدن فکر کنیم ؟ رسیدن نه منظورم بودنه ، مثل دو خط موازی که همیشه با همند اما هیچوقت به هم نمی رسند.
"شاید اشتباهمان این است که فکر می کنیم پایانی وجود دارد. شاید نفرینمان کرده اند!" یادت که نرفته ؟ نقل قول مستقیمه، 29 مارس 00:26.
"ساکنین دریا پس از گذشتن مدتی، دیگر صدای امواج را نمی شنوند! چه تلخ است قصه ی عادت ...!"29 مارس 14:25.

نمی فهمی چی می گم نه ؟ آره می فهمم ، می فهمم که نمی فهمی ، می فهمی که نمی فهمم ، نمی فهمم که می فهمی ، نمی فهمی که می فهمم ، نمی فهمم که نمی فهمی ، نمی فهمی که نمی فهمم . فهمیدن یا نفهمیدن مسئله این است . این است ؟ واقعا فهمیدن مسئله است یا درک کردن ؟ چقدر برای فهمیدن دیر می شویم . من تو را ، تو مرا ، و بعد همیشه به یک دو راهی می رسیم
من
----{
تو
فرقی نمی کنه که این من کیه یا اون تو ، مسئله فهمیدن و نفهمیدنه نه من یا تو یا او .
چرا همیشه باید به رفتن قبل از رسیدن فکر کنیم ؟ رسیدن نه منظورم بودنه ، مثل دو خط موازی که همیشه با همند اما هیچوقت به هم نمی رسند.
"شاید اشتباهمان این است که فکر می کنیم پایانی وجود دارد. شاید نفرینمان کرده اند!" یادت که نرفته ؟ نقل قول مستقیمه، 29 مارس 00:26.
"ساکنین دریا پس از گذشتن مدتی، دیگر صدای امواج را نمی شنوند! چه تلخ است قصه ی عادت ...!"29 مارس 14:25.

وسوسه های مسموم عادت ، برای تکرارتکرارها تا بینهایت ، و چه بیهوده میاندیشی به پایان ، بنده ی بی آغاز!
من گاه
مینویسم , گاه برایت زمزمه میکنم وگاهی سکوت , که مسموم عا دت نشوی ،
همیشه با توام ولی نه برای تو و نه هیچکس و میدانم به بودنم عادت نمیکنی
به نبودنم هم!...
"آرام تر از همیشه بیا ، با قدم هایی شبیه کودکی هایت! بی فکر، بی غم، بی مرز!" 20 ژوئن 19:25.
* سیمای زنی در دوردست
"آرام تر از همیشه بیا ، با قدم هایی شبیه کودکی هایت! بی فکر، بی غم، بی مرز!" 20 ژوئن 19:25.
* سیمای زنی در دوردست
* نقل قول مستقیمه ... اصولا آدمها رو حرف های خودشون تعصب دارن و قبولشون دارن.
+ نوشته شده در جمعه ۹ مرداد ۱۳۸۸ ساعت توسط لی لا *
|