این روزها مردها تنهایند
این روزها مردها خسته اند
اینها اینجا اتفاق تازه ای نیست
اتفاق تازه این است
که این روزها مردها را باز زیر شوک الکتریکی می برند
و کار چنان طولانی است
که شارژ دستگاه تمام می شود
و صدای نعره های یک مرد
در تمام دخمه های بند می پیچد
این روزها فرق مرد و نامرد این است
که مردها را شوک برقی هم به حرف زدن وا نمی دارد
و ورق کاغذ در حسرت تنها یک امضا ماندست
زندانبان بی حوصله است
و شحنه عاصی
چیزی نمانده که دیوارهای سلول به نعره در آیند
که آزادش کنید
آزادش کنید
...
اما بعید است صدایی از کسی بیرون آیند
حتی زمزمه ای
که کسان دیروز همه ناکسان امروزند
مردگانی که با جلال و جبروت روی دوپا راه می روند
و صدای تیشه ی فرهاد برایشان تلنگریست
از زنده بودن و هرگونه نبودن
که آزارشان می دهد
خواب نازشان را آشفته می کند
زنگی که زنگار ریا و فریب و ادعا را می زداید
حال که بر کوس رسوایی نامردان کوبیده شد
چرا اکنون رستاخیز عاشقان زمین نباشد
رستاخیزی به دعوت تیشه ی فرهاد
این روزها مردها خسته اند
اینها اینجا اتفاق تازه ای نیست
اتفاق تازه این است
که این روزها مردها را باز زیر شوک الکتریکی می برند
و کار چنان طولانی است
که شارژ دستگاه تمام می شود
و صدای نعره های یک مرد
در تمام دخمه های بند می پیچد
این روزها فرق مرد و نامرد این است
که مردها را شوک برقی هم به حرف زدن وا نمی دارد
و ورق کاغذ در حسرت تنها یک امضا ماندست
زندانبان بی حوصله است
و شحنه عاصی
چیزی نمانده که دیوارهای سلول به نعره در آیند
که آزادش کنید
آزادش کنید
...
اما بعید است صدایی از کسی بیرون آیند
حتی زمزمه ای
که کسان دیروز همه ناکسان امروزند
مردگانی که با جلال و جبروت روی دوپا راه می روند
و صدای تیشه ی فرهاد برایشان تلنگریست
از زنده بودن و هرگونه نبودن
که آزارشان می دهد
خواب نازشان را آشفته می کند
زنگی که زنگار ریا و فریب و ادعا را می زداید
حال که بر کوس رسوایی نامردان کوبیده شد
چرا اکنون رستاخیز عاشقان زمین نباشد
رستاخیزی به دعوت تیشه ی فرهاد
به دعوت نعره های یک مرد در زندان
+ همون شب که دوباره همه وبلاگتو از اول تا آخر خوندم - چرا ؟ شاید چون بی کارم ! - دیدم این مطلب حسابی مناسب این روزهاست !
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۸ ساعت توسط لی لا *
|