باز من بودم و این روح درد آلود
صبحگاهی تابستانی است، نسیم از کنار پنجره به اتاقم سرک می کشد، جز صدای جیرجیرک ها که در ستایشی بی وقفه یار را ذکر می گویند صدایی نیست، یک دستم به آسمان است و دستی بر زمین.
من مه ام پخش می شوم بین زمین و آسمان بین تو و خدا.
دانه هاس تسبیح را یکی یکی زیر انگشتانم لمس می کنم و مجنون وار ذکری زیر لب زمزمه میکنم : استغفرالله ربی و اتوب علیه، العفو، هذا مقامٌ عائذٌ بک من النار ...
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۸۸ ساعت توسط لی لا *
|