مرثیه ای بر واژه ها
" می تونی یه دوست خوب پیدا کنی برام ؟ "
اعتراف دارم ربی که یافت می نشود بسی گشته ایم ما ، از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست.
پس از این همه پیچ این همه گذر ... به کجا رسیده ام ؟ این گوی و این میدان این میدان گرد گرد است ، گوشه ندارد . زاویه ای که خلوت کنم . هرچه قدر هم که بگردی درست می رسی سرجای اولت . و دوباره راه همان است و ... بی انگیزه تر از لحظه های سپری شده ، عقربه ها هم بازیچه بودند در حرکتی دوار گونه که خواب لحظه ها بیدارشان نمی کند .
بــــــــــــــــــــــــــــــس است !
دیگر چرخیدن و چرخیدن و چرخیدن دن و دن و دن و دندان عقل درد دارد درد را از هرطرف که بخوانی درد است که هق هق را از آن طرف قه قه . که هق هق بگریم . قه قه بخندی که از خود حرف اضافه د رکنیم که نیمه های همیم !
ای با تو ام ، از جنس شب !
تو که دستانش را می خواهی که در 4 جای لای انگشتانت اسیر کنی ، نه ، این رسمش نیست دوستی اسارت برنمی تابد ، دوستی یعنی کف دستانت را در دستانش گذاری و 5 انگشتت را در 5 انگشتش قلاب کنی .
از ترس اینکه مبادا روبرویش قرار بگیری و نگاهت در نگاهش خیره و ... چشم ها دروغ نمی گویند اشک را .
+ سحرگاه 15 امه . ممنون که واسم یادآوری می کنید یک پسر همیشه یک پسره با همه اون اخلاق های گ.ه اش - خودخواه ، خودسر ، بی احساس - و نه از جنس لطیف ما . هم جنس های من ما دچار نفرین الهی هستیم منتظر معجزه نباشید. این سحرگاه پانزدهم عجب سوزی دارد . مرام مرام بالشم که آغوشش بی منت است و پذیرای همیشگی اشک هایم .
+کمر ما را نه رفیقان! که زمانه شکست ، گویا زمانه نیز مرد بود !