کویــــــر
کویــر یعنی صمیمیت تنگاتنگ همسفرای یه مینی بوس قدیمی ، کویــر یعنی پیچیدن بوی مطبوع خاک تو بینی ، کویــر یعنی دراز کشیدن زیر یه آسمون پر از ستاره بخصوص شب بارش شهابی ، کویــر یعنی تا سحر لرز کردن دور یه آتیش گرم با دوستای صمیمی ، کویــر یعنی شتاب بچه ها برای انتظار طلوع خورشید روی تپه های شنی ، کویــر یعنی بوسه های داغ شن زیر پاهای برهنه اون سمتی که آفتاب می زنه و درست وقتی که پاهات از داغی آفتاب به وجد اومده شیرجه رفتن تو شن های سرد اون طرف تپه که هنوز آفتاب ندیده و سرشار شدن از خنکای خاک که از انگشتهای پا تا همه وجودو در برمیگیره ، کویــر یعنی لمیدن روی شن های گرم و سرد تپه ها و خیره شدن به خورشید و خیرگی و خیرگی و خیرگی ، کویــر یعنی من و به دریا شن و یه دنیا سایه بازی ، کویــر یعنی از بالای تپه قل خوردن و با تمام وجود پر شدن از شن های ریز و ریزو ریز ... حالا تمام وجودم پر شده از کویــر ، گوشهام ، چشمهام ، بینی م ، دستهاهم ، جیبهام ... کویــر یعنی خدا ... حالا تمام وجودم پر خداســت .
+ مرنجاب ... بی تو و بی تو ... یادته یه بار با تو به کویــر سفر کردیم در خیال ، نشان به آن نشان که عید نوروز بود و موهایم به نسیمی خنک نوازش می شد ... .. .
+ عکس از دوست خوبم عکس های دیجیتالی من (امیر)