یه کم از دانشگاه
این سلف دانشگاه هم واسه خودش داستانی بس طویل دارد ... انچه که همه جا در مورد سلف می شنوی غذای مزخرف دانشگاه است ... و انچه که همیشه جلوی سلف می بینی صف بلند و شلوغ است ... اینا به نظرتون تناقض نداره؟
این استاد قلی زاده رو حال می کنم باهاش اون قدر با نزاکت حرف می زنه بعضی موقع اصلا یادش می ره حرف بزنه وقتی هم که میاد حرف بزنه یه سوتی باید بده مثل اون روز که ته کلاس با زهرا نشسته بودیم و حرف می زدیم ... استاد : اون اخرای کلاس خیلی زمزمه هست من از مرحله پرت شدم !!!
+ نوشته شده در شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت توسط لی لا *
|