درس و مشق ... زندگی
هفته خوابگاه ها
مسابقه هفت سنگ ، جایزه : ساک دستی *
مسابقه طناب کشی ، جایزه : یه شونه تخم مرغ **
* آن روزها رفتند ... آن روزهای خوب ... آن روزهای سالم سرشار
** ما رو بی خیال شو ! لطفا !
کلاس الکترونیک... صدای گام های استاد... صدای کشیده شدن ماژیک بر تخته ی سفید ...کتابم را باز می کنم ها کردن ... کنار دستی ام که گویا حوصله اش سر رفته است چشمهایش را به کتابم مهمان می کند ...در همین لحظه وقوع اصطکاکی در زوایای ضمیر من محسوس می گردد... با بلند کردن چشم هایم ریاحی را می بینم که نگاه روشن و پرمعنایی بر من دوخته است...من به رویش نمی آورم که مزاحم کتاب خواندنم است ... کتابم را روی پا جا به جا می کنم...استاد از نصف تخته به این ور نمی آید ... وصفحه بعد لبانم را به لبخندی مهمان می کند...تمام که می شود استاد رخصت میابد از این قسمت برد نیز استفاده کند ...

کلاس آز الکتریکی ... من با خودم هم اختلاف فاز دارم ...