یه وجب گ.ه یه وجب زندگی
کله این جانب به سان تختی فنری می ماند که هر لحظه ای را منتظر است برای فوران فریاد فنرهای زنگ زده؛
وقتی که از ۵ صبح در ملحفه ات به خود بپیچی و در سرت خیال این را بپرورانی که امروز روز دیگری است متفاوت از هر روز دگر و ساعت 6:09 با پیامکی می بینی آری امروز یک روز گ.ه.ی* متفاوت است.
* می خوای ببینی زندگی گ.ه.ی چه شکلیه ؟ پس چشماتو باز کن ... من باز کردم کاش نمی کردم ... اوهوک درست صحبت کن این چه طرز صرف فعله؟
پ.ن ۱ : ۶:۰۹ --> تو حواست کجاست؟ تو دانشجویی؟! فک نمی کنم دانشجو باشی.
پ.ن ۲ : ما سر کلاس رفتیم ! کوئیز دادیم ! از بغل دستیمان نوشتیم ! درست مثل یک زندگی گ.ه.ی ...
پ.ن ۳ : ملحفه به دست به دنبال جایی برای ...
+ نوشته شده در سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت توسط لی لا *