ُتایتانیک

و بعضی رویاها چه قدر زود تعبیر می شوند و شاید بیدار خواب دیده ام دیشب.

تمام شب را با آسمان هم نوا بودم و چه غریب مانده ای ای آسمان من .

بعد از سه سال : موهام بلند تر شده و چونه ام یه ذره ریش داره و این مهم ترین اتفاق است.

ارتباطات محدود به فتل اونم تو دانشگاه  پس ۱۲۵۵۰۰ فیش موبایل ... ؟!

چه قدر دلم برات کوچیک شده بود.

چه قدر دلم واسه صدات ... آره یادم بود ... بزرگ تر شده بود.

چه قدر برای خوردن یک سیب تنها مانده ایم.

چه قدر دروغ برای اینکه من اذیت نشم چه قدر احترام واسه من!

چه قدر دلم می خواد تمام دیشب رو بنویسم تمام این سالها رو بنویسم که همشو بخونی.

چه قدر خوش خیالم.

چه قدر امروز ظهیرالدوله دل انگیز بود.

چه قدر فروغ دلش از غمم سرشار بود. کتاب را باز کردم به نام تو ای فروغ عزیز شکوفه ی اندوه را برایم خواندی. آن پسرک چرا کنارم نشست و خواست که شعر شکوفه اندوه را برایش بخوانم او چه می دانست که تفال من نیز همان شعر بوده است.

اردی بهشت 1385

اردی بهشت 1386

اردی بهشت 1387

چه قدر بندیخچال خوب است هوایی برای به تنهایی نفس کشیدن و چه قدر باران بارید و ابرها و ابرها که تمام قله ها را فتح کرده بودند.